زبان خارجی و توسعه فردی

سالهای 85 و 86 بود و من آن زمان تمام اوقات فراغتم را مشغول یادگیری زبانهای خارجه بودم. روزهای زوج در کلاسهای آلمانی ، فرانسه شرکت می کردم و روزهای فرد هم در کلاسهای انگلیسی . روزهای تعطیل هم روسی و چینی می خواندم. معلم کلاس فرانسه من پسر خوش چهره ی جوانی بود که در کلاسهای انگلیسی پیشرفته همشاگردی من بود. یکبار به فرانسه از من پرسید چرا وقتی هنوز فرانسوی را کامل نیاموخته ای انگلیسی را شروع می کنی ؟ گفتم – من عاشق یادگیری هستم و هرگز نمی توانم از آموختن دست بردارم. با تمسخر درآمد – نمرات فرانسه تو افتظاح است ! کمی بیشتر روی یادگیری املاء فرانسه کار کن. راست می گفت من نه تنها در املاء و نوشتار زبان فرانسوی مشکل داشتم بلکه در املای زبان فارسی هم مشکل داشتم ، چه رسد به چینی ، روسی و دیگر زبانها ! گفتم – به یادگیر اعتیاد پیدا کرده ام ! گفتم هنوز آنقدر نیاموخته ام که بدانم چه چیزی را باید یادبگیرم چه چیزی را یاد نگریم. می خواهم آنقدر بخوانم و یاد بگیرم که وقتی تصمیمی می گیرم بر اساس تجربه باشد. همیشه به من می گفت – شق ... وزِت قوفوزه ( به فرانسه یعنی ... عزیز شما رد خواهید شد ) من بخاطر املای ضعیف در ترم ششم رد شدم ، مجددأ ترم ششم را ثبت نام کردم و از قضا استاد بنده مجددأ ایشان بودند.

جلسه اول با دیدن من لبخند زد و مجددأ پرسید باز هم مشغول خواندن چند زبان هستی ؟ گفتم بله... اتفاقأ می خواهم اسپانیایی و عربی هم بیاموزم ! با تعجب به من نگاه کرد و دیگر چیزی نگفت من مجددأ ترم ششم را رفوزه شدم و باز ترم ششم را ثبت نام کردم و باز هم استاد ترم ششم ایشان بودند. روز قبل از امتحان مقابل درب خروجی راهم را بست و گفت – در امتحان شرکت نکن ، تو برای بار سوم هم رفوزه خواهی شد ! من آنقدر مطالعه کردم که بلاخره توانستم از او نمره قبولی بگیرم. اما جنگ روانی که او در کلاسهایش ایجاد کرده بود آنقدر خسته ام کرد که از یادگیری زبان فرانسه خسته شدم و دیگر هرگز به خواندن زبان فرانسه ادامه ندادم. متاسفانه همین اتفاق در ترم سوم کلاسهای آلمانی هم برای من تکرار شد ، استاد زبان آلمانی بنده هم خانم بسیار دقیقی بودند که مخالف یادگیری همزمان چند زبان بودند. ایشان هم اعتقاد داشتند انسان باید یک کار را درست یاد بگیرد و چند کار را ناقص و پاسخ بنده همیشه این بود که من با یادگیری چند زبان می خواهم انتخابهای بیشتری را در اختیار داشته باشم. چون باورم همواره این بوده که آنقدر مطالب برای یادگیری فراوان است که یادگرفتن چند زبان جای آدمهای دیگر را تنگ نمی کند .