ویرگول
ورودثبت نام
Maliheh Mazloom
Maliheh Mazloom
Maliheh Mazloom
Maliheh Mazloom
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

خاطرات دنده عقب

منت خدای را عز و وجل ، که انسان را اندیشه داد تا مرکب آهنین را بسازد.هر که در جاده اش قدم نهاداز خطا مصون ماند و هرکه از فرمانش سرپیچی کرد در دره ی ژرف حیرت افتاد.

در هر مرکبی فرمانی موجود است و در هر فرمانی دنده ای واجب.

روزی یکی از اهالی شهر بر اریکه ی قدرتش سوارو بر آن شد که به آکادمی فوق تخصصی رادمان رود تا در کلاس  استاد علم مدرن ،درس پیشرفت بیاموزد. آن روز راه آسان می نمود و دل، پراز بیم و امید بود.از لحظه ای که مرد کلیددر را چرخاند،ناله «بیب....بیب...» بلندشدگویی مرکب  بار سنگینی را به دوش می کشد.

مرد فرمان را به دست گرفت. نگاهی به آینه بغل انداخت. دنده را عقب نهاد و پدال گاز را بی درنگ فشرد و آینه به دیوار سنگی اصابت کرد و از جا کنده شد.گویی خاطره ای ترک برداشت.صدای شکستنش چون آهی بلند،در جانش پیچید.


زن همسایه ،همه تن چشم و گوش شد و همچون کلانتر محل، صحنه را رصد می کرد که مبادا از نظرش پنهان شود.

گربه ای در میان آشغالها  جست وخیز  می کرد. از جا پرید و صحنه را با صدای«میو...» ترک کرد.

از مرکب خویش پیاده شد.اینه را برداشت و خود را در بین ترکهای شیشه آینه نظاره کرد..مرد که اندر خم کوچه ای تنگ مانده بود با تبحری وصف ناپذیر از تنگنا بیرون امد و رهسپار مقصد شد.

و با ذهنی پر از آشوب، فرمان را به دست گرفت و به راه خود ادامه داد.مردمان و ماشینهای دیگردر در غبار سرعت محو شدند.اندکی تامل کرد.ایستادو دوباره دنده عقب زد . رهگذری را که خسته از پیمودن کوره راه بود  سوار کرد.رساندش،و پیاده اش نمود. لبخندی بر لبان هر دو نشست.بی هیاهو،بی ادعا،تنها با دل.


پس از طی مسافتی کوتاه،خود را با آن ادیب بر در ورودی «آکادمی فوق تخصصی رادمان»یافتم.چنین روایت کرد و مرا پندی داد:


ای خردمند!

بدان که هر مرکبی را ترمزی ست و هر انسانی را فرصتی ست برای توقف.احتیاط شرط عقل است......  اما مگر همیشه عقل بر احساس می چربد؟!.گاهی باید باز ایستاد و به عقب نگریست شاید حکمتی باشد و فرصتی یابی تا در آن اندیشه کنی. هر که بی فکر گام در مسیر نهد،اندر چاه حسرت و پشیمانی افتد و زیان بیند.

هوای صبح رادمان بوی تازه ی چای وحس سرزندگی  و طراوت می داد.
اما افسوس که آخرین نشست ما در محضر استاد گرانقدر بود.در ذهنم رد پای خاطرات را دنبال کردم و به اولین جلسات آشنایی باز گشتم.اری،این بار برگشت به عقب از نوع دیگری بود.از جنس آموختن ،تفکر و پیشرفت.


سپاس «رادمان »را  که مارا از خواب نوشین با مداد رحیل بیرون کشید.نیروی  ما را به اتمام رسانیده و مسیر رشد و تعالی مارا با تلاشهای بی وقفه و دلسوزانه هموارکرد.و همچنین

اکادر اداری که ما را در پیچ و خم سامانه و رمز راهنمایی کردندباشد که رستگار شوند،یک در دنیا و صد در آخرت.


آموختم که برگشت با دنده عقب، فلسفه ای دارد،اندکی درنگ و تفکر در گذشته اگر با آگاهی باشد باعث پیشرفت می شود.

#اکادمی_ رادمان

#مرکب_آهنین


# دنده_ عقب


#پند_و_حکمت


#داستان_کوتاه
#نثر_ادبی

داستان کوتاهمسیر رشددنده عقب با اتو ابزار
۱۳
۰
Maliheh Mazloom
Maliheh Mazloom
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید