ویرگول
ورودثبت نام
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی✍️در پناه واژه‌ امن به نام شعر📚
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

وقسم به صبر

#وقسم_به_صبر

و قسم به صبر...

که اگرچه راه دشوار است،

اگرچه دل خسته،

اگرچه شب بلندتر از امید به نظر برسد،

باز هم باید ماند...

باز هم باید تحمل کرد...

باز هم باید نفس کشید،

برای روزی که روشنایی،

از پسِ این همه تاریکی قد بکشد.

قسم به صبر...

که هنوز

در دلِ این همه خستگی،

ردّی از امید مانده است.

و من با همان ردّ باریکِ روشن

رو پاهام وایستادم.

تحمل کن، جان من...

اگر شب،

دست‌هایش را دورِ دلِ تو حلقه کرده،

اگر سکوت،

چون سایه‌ای سنگین

روی شانه‌هایت نشسته،

اگر بغض،

مدت‌هاست

در گلویت خانه کرده،

باز هم تحمل کن...

تحمل کن، جان من...

که هیچ زمستانی،

برای همیشه در جانِ زمین نمی‌ماند.

هیچ دردی،

تا ابد در دلِ انسان نمی‌خوابد.

و هیچ اشکی،

بی‌پاسخ نمی‌ماند،

اگر چشمِ دل به فردا بسته نباشد.

تحمل کن...

حتی اگر جهان،

بی‌رحم‌تر از آن باشد که گمان می‌کردی،

حتی اگر دلت،

زیر بارِ سکوت‌ها ترک بردارد،

حتی اگر تمامِ امیدها

در فاصله‌ای دور نفس بکشند،

تو هنوز زنده‌ای...

و زنده بودن،

یعنی هنوز فرصتی هست

برای دوباره برخاستن.

و قسم به صبر،

که این رنج هم خواهد گذشت.

این شب هم خواهد شکست.

این بغض هم روزی

راهی به روشنایی پیدا خواهد کرد.

فقط...

تحمل کن، جان من،

تحمل کن...

که پس از هر فرو رفتن،

راهی به برآمدن هست،

و پس از هر سکوت،

صدایی تازه متولد می‌شود.

من می‌دانم

که گاهی نفس کشیدن

از جنگیدن هم سخت‌تر می‌شود،

می‌دانم

که گاهی دلت می‌خواهد

همه چیز را رها کنی

و در آغوشِ خاموشِ فراموشی فرو بروی...

اما نه،

هنوز چیزی در تو زنده است

که برای ماندن می‌تپد.

صبر کن...

نه از سرِ بی‌دردی،

از سرِ ایمان.

از سرِ آن یقینِ خاموش

که خورشید،

حتی اگر پنهان شود،

از آسمان نرفته است.

پس تحمل کن، جان من...

و قسم به صبر،

که آخرِ این راه،

بی‌نور نخواهد بود.

در پسِ این همه فرو ریختن،

چیزی از ما

ایستاده مانده است.

و همان کافی‌ست

که برای ادامه دادن.

الان هستی....

✍️. #محمد_کورد

(#رهرو)

🕊❤🕊

دل
۰
۰
محمدطهماسبی
محمدطهماسبی
✍️در پناه واژه‌ امن به نام شعر📚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید