در روزِ عزای نازنینی
خندید به قهقهه، لَعینی
آن خنده شنید چون حکیمی
گفتا سخنی ز پند و بیمی
گویا که وَفات، سهمِ غیر است
هر قسمتِ ما خوشی و خیر است
گویا که جهاد بهرِ هر حق
واجب به دگر بُدَست مطلق
گویا که گذشتگان از این دار
آیند به سوی ما دگر بار!
اجساد سپرده ایم در گور
میراث بخورده ایم در سور
گویا که پس از گذشتگانمان
جاوید شدیم در قَفاشان
هر پندِ نکو ز مؤمنان را
بردیم ز یاد، بی مدارا
زین غفلتِ ما شده است دشوار
دورانِ حضورمان در این دار
زین غفلتمان به روزِ دیگر
اندوه زَنَد به دل سراسر
سرودهی محمد امین امیدی در 10 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 122 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.