بین خیلی از زوجها یه مسئلهی بزرگ وجود داره:
اونا دنبال پر کردن یه خلأ درونی توی رابطهشون هستن، در حالی که هیچکس جز خودشون نمیتونه اون خلأ رو پُر کنه.
انگار تو باغچه دنبال قلبت بگردی، در حالی که قلبت درست وسط قفسهی سینته.
هیچ عشق رمانتیک و رویاییای، هیچ پارتنری، هیچ دوست صمیمیای نمیتونه بهت حس «کافی بودن»، «دوستداشتنی بودن»، «رضایت»، یا «خوشبختی» بده.
چون اینا حسهاییه که باید از درون خودت بجوشه.
وقتی تو عمیقاً باور داری که زیبا نیستی، هیچ تعریفی تو رو قانع نمیکنه.
اگه حس کنی به اندازه کافی خوب نیستی، هرچقدر هم طرف مقابلت بگه "تو عالیای"، بازم ته دلت نمیپذیریش.
و این، خودش رو به شکلهای مختلف نشون میده.
مثلاً ممکنه فکر کنی پارتنرت از نظر ظاهری یا اجتماعی از تو بهتره.
اولش ذوق میکنی و به خودت افتخار میکنی که "چه آدمی رو جذب کردم".
اما کمکم میری توی فاز کنترل کردنش.
چرا؟ چون فکر میکنی باید نگهش داری، چون "از تو بهتره" و ممکنه از دستش بدی.
نتیجهاش چیه؟ اون آدم با سرعت تمام ازت فاصله میگیره.
چرا اینطوری میشه؟
چون تو تهِ ذهنت همیشه این باور بوده که یه روزی قراره تَرَکت کنه.
ریشهش کجاست؟
تجربهی ترک شدن توی کودکی، عزتنفس پایین، و تلاش برای پُر کردن خلأهای درونی با یه پارتنر زیبا، موفق یا خواستنی... تا بتونی به خودت بگی:
"ببین! من چقدر ارزشمندم."
اما حقیقت اینه که این رابطه نیست که بهت معنا میده؛ این رابطه فقط آینهایه از حال درونت.
اگه دنبال تجربهی واقعی و پایدار از عشق هستی، اول باید بری سراغ اون خلأها و خودت پُرشون کنی.
نه با کنترل، نه با جلب توجه، نه با ترس.
با عشق، با صداقت، با خودآگاهی.
