ویرگول
ورودثبت نام
Mandana
Mandanaمرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
Mandana
Mandana
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

دانه ای درد و رنج

دانه‌ای از درد و رنج به من داده شد.

من آن را کاشتم.

ریشه‌ها در اعماق روییدند،

در تاریکی جان گرفتند،

جایی که هیچ نوری نبود.

پوسته‌ی سختش شکافته شد،

ترک برداشت،

و زندگی سبز شد.

تمام تاریکی‌ها را کنار زد.

دیگر «منِ» سابق نیستم.

چیزی در من روییده است…

چیزی فراتر از زیستن

به میان آدم‌ها می‌روم؛

ویترین مغازه‌ها،

رابطه‌ها،

عاشقی‌ها…

هیچ‌کدام،

هیچ‌کدام

مرا با خود نمی‌برد.

من رها شده‌ام

انسانی از درون

قد کشیده

در برابر زندگی!

برای زندگی...

برای شفا.

برای معنا.

برای فشردنِ سردیِ دستِ کودکی

من دیگر فقط زنده نیستم؛

دلم می‌خواهد میوه بدهم…

میوه‌ی درختِ درد و رنج.

من روییده‌ام.

رشد
۶
۰
Mandana
Mandana
مرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید