Mandana·۲ روز پیشمردهای زندگی من!پسرهای زندگی من تا الان همه یه مدلن ...خانواده ها از هم پاچیده و پدری که نیست .و پسری که مراقب مادرشه .پسری که نمیتونه احساساتش بروز بده .و…
Mandana·۷ روز پیشکاجمن خودم را شبیه یک درخت کاج میبینم.درختی که سالها آدمها از کنارش رد شدند و به «بیمصرف» بودنش اشاره کردند.نه چوبش به درد کسی میخورد،نه…
Mandana·۸ روز پیشسرزمینی که فتح شدشوالیهی زرهپوشدر بعدازظهری آفتابیسرزمینِ آشفته و گمگشتهی خود را فتح کرد.میان گلها ایستادو تازه فهمیدآشوبدر خاک نبود،
Mandana·۱۶ روز پیشخانهشوالیهای زرهپوشکه برای بودن در این دنیا ساخته شده،برای جنگیدنو محافظت از وطن.همیشه بسته است،نفوذناپذیر.او هیچوقت
Mandana·۱۷ روز پیشکرم ابریشمکرم ابریشم موجودیهکه تمام هستیاش روصرفِ تولیدِ چیزی میکنهکه خودش قرار نیستحتی لمسش کنه.ابریشم برای دیگریست؛برای انسان،
Mandana·۱۷ روز پیشکنکوروقتی یه بچه بودم، با بقیه فرق داشتم. دچار یه بیماری پوستی شدم و بدنم پر از لکههای سفید میشد و به مرور زمان، لکهها بیشتر و بیشتر منو درگی…
Mandana·۱۹ روز پیشتغییربا صدای باران از خواب بیدار شدم.مثل برق بلند شدم، رفتم سمت بالکن و در را باز کردم.بدون اینکه لباس گرمی بپوشم، دستم را بردم زیر باران و لبخن
Mandana·۱۹ روز پیشتقویمچند وقت پیش خوابی دیدم؛داشتم غرق میشدم.دستوپا میزدم، اما روی سطح آب نمیموندم.هی منتظر بودم یکی بیاد کمکم،ولی هیچکس نیومد.آب میرفت توی…
Mandana·۲۰ روز پیششرماز وقتی کلاس ابتدایی بودم تا سی سالگی ،درگیر این مریضی مزمن بودم و خب هیچوقت درمانی هم نداشت و بهم میگفتن باید حواست باشه استرس نگیری و الا…
Mandana·۲۰ روز پیشزخمصبح که چشم باز میکردم،فکرها هجوم میآوردند؛مثل سرزمینی اشغالیکه هر صبح با صدای موشکاز خواب میپرد.من همبا تکهتکه شدنِ خودم…