Mandana·۹ ساعت پیشجوجه های اکبرخواستم اکبر جوجه براتون درست کنم دیدم آشپزیم خوب نیست جور دیگه جبران کردم 🤗ترجیح دادم یه هنر مرتبط باهاش بزارم درسته من واقعا آشپزی بلد نی…
Mandana·۵ روز پیشاواین منم؛ موقعی که به خودم حق زندگی کردن میدادم...امروز میخوام از یکی از زخمهام صحبت کنم. متنی که قرار نیست ادبی باشه؛ فقط میخوام چیزی ر…
Mandana·۸ روز پیشآزادیخودم را در دشتی بیانتها میبینم؛ دستهایم را پشت کمرم گره کردهام و آرام دور خودم میچرخم. به آسمان آبی و دشت بیکران خیره میشوم و پاهایم…
Mandana·۱۳ روز پیشبدنبدن برای من همیشه منبع درد و درماندگی بوده جایی که منو همیشه عقب نگه میداشت از تجربیات خوشایند و به جاش طعم تلخ و گس منزجرکننده ای از خودم…
Mandana·۲۳ روز پیشراهرو بیمارستانداشتم توی راهروهای شیک بیمارستان قدم میزدم؛ بیمارستانی که پارسال بعد از پنج سال کار کردن توش استعفا دادم و بیرون آمدم، به امید اینکه مهاجر…
Mandana·۲۴ روز پیشپینکیمن خودم نویسنده نمیدونم و عنوانی هم که مینویسم بخاطر اینه فکر میکنم نوشتن اولین قدم برای تغییر ...و من شخصا همیشه مینویسم تا بتونم وضعیت…
Mandana·۱ ماه پیشگلگل خاردارمن گل خاردار بودم.نه از آنهایی که در باغچه میکارند،از آنهایی که خودشان را در هر خاکی جا میکنند
Mandana·۱ ماه پیشغروب زندگیفکر میکردم آن طرفِ رنج چیزی منتظرم است.یک زندگی.یک عشق.یک پاداش.یک معجزه.فکر میکردم خدا این همه درد را بیدلیل در مشت آدم نمیگذارد.
Mandana·۱ ماه پیشحیاتدر را باز کردم و وارد شدم.میدانید؟این خانه جایی نبود که کسی در آن زندگی کندسری به زیر انداختمخالی بودسالها بود در بدن خودم زندگی نکرده بو…
Mandana·۱ ماه پیششکستماندانا این در فقط یک نفر را از خودش عبور میدهد.باید همهچیز را زمین بگذاری.درد. رنج. خوشی.آسیب. طردشدگی.رسیدن. نرسیدن.شکست. موفقیت.