ویرگول
ورودثبت نام
Mandana
Mandanaمرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
Mandana
Mandana
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

دشت سنگلاخی

در آسیب پذیرترین و پوچ ترین حالت ممکن قرار دارم نمی‌دونم این چه کمکی قرار به زندگیم بکنه ولی من تمام نقاب های که داشتم سوزوندم دیگه حتی اون دختر شاغل که پول در میاره نیستم که می‌تونه بره برای سگش لباس های جدید بگیره چون دیگه پولی در نمیارم واقعا نمی‌دونم چطور باید زندگی برگردونم وقتی کلی هم قسط آواره میشه رو سرم ولی ترجیح ام این بود از شغل ام با پنج سال سابقه کار بیام بیرون ، قبلشم سخت کار میکردم حتی دوجا کار بودم، شب کاری میکردم ولی دیگه بیکار و بی آزارم و دیگه حتی اون دختر سکسی خراب نیستم که برای یه شب میشد واقعا باهاش تا ستاره ها رفت و چیزی نبود که تجربه نکرده باشه دیگه حتی اون دختری که همیشه با موهای رنگی ابی و بنفش و صورتی و هزار رنگش شناخته میشد نیستم یادم نمیاد کی لباس خریدم ولی دیگه لباس های رنگی امم استفاده نمیکنم یادم نمیاد کی از خودم عکس گرفتم دیگه اون صفحه اینستا رنگ و لعاب داره از یه دختر با اعتماد به نفس ندارم سالهاس پاکش کردم با تمام عکس هام ،دیگه با رابطه هام تعریف نمیشم دیگه تو مهمونی ها نیستم دیگه حتی سرکارمم نیستم هیچ جا هیچ هیچ جا نمی‌تونید منو پیدا کنید ......

منو میتونید پابرهنه توی دشت سنگلاخی پیدا کنید که توش سعی میکنم راه برم دشتی پر از خار و خاشاک و باد تند که تمام پاهام زخمی کرده و خون روی سنگ ها میچکه و من به سختی در حال ادامه دادنم ،هیچکس نمی‌فهمه چقدر سخت میتونم ادامه بدم به راه رفتن ....

اما ادامه دادن برای چی؟

خدا وقتی دونه ای درد و رنج به من داد باید ازش محافظت میکردم باید خاک شخم بزنم و اونو بکارم تا ریشه بزنه و رشد کنه برگ های سبز از دل خاک بیرون بزنن و بارون بوی زندگی پخش کنه

عکس هام

اعتماد نفسسابقه کار
۶
۰
Mandana
Mandana
مرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید