ویرگول
ورودثبت نام
Mandana
Mandanaمرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
Mandana
Mandana
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

سرزمینی که فتح شد

شوالیه‌ی زره‌پوش

در بعدازظهری آفتابی

سرزمینِ آشفته و گم‌گشته‌ی خود را فتح کرد.

میان گل‌ها ایستاد

و تازه فهمید

آشوب

در خاک نبود،

در دلِ خودش بود.

دستی به سویش دراز شد؛

دستی بی‌سلاح،

با پیغامی از عشق

و نیکی.

اما او

در انعکاسِ فلزِ سردِ زره‌اش

آن دست را

چون شمشیری پنهان دید.

پس سرزمینش را فتح‌شده رها کرد،

به قله‌ی کوه رفت،

و از آن بالا

به قلمرویی که دیگر دشمنی در آن نبود

خیره شد.

تنها

و به گمانِ خویش

آزاد.

فقط کاش

آدمِ آهنی بداند:

گاهی

امن‌ترین جای جهان

جایی‌ست

که زره را

آرام

بر زمین بگذاری

و بمانی.

۱۷
۲
Mandana
Mandana
مرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید