کرم ابریشم موجودیه
که تمام هستیاش رو
صرفِ تولیدِ چیزی میکنه
که خودش قرار نیست
حتی لمسش کنه.
ابریشم برای دیگریست؛
برای انسان،
برای بازار،
برای زینت.
و خودِ کرم،
اغلب دقیقاً در لحظهای میمیره
که محصولش «بهدردبخور» میشه.
موجودی
که ارزشش
به «چیزی که میده» گره خورده
نه به «خودش».
شبیه آدمهایی
که برای دوستداشتهشدن،
برای مفیدبودن،
برای پذیرفتهشدن
خودشون رو
تا ته میدن.
اما آخرش
ازشون
فقط
یه ردِ خالی
میمونه.
میگن پیله
نویدِ تغییره.
میگن پروانه
نمادِ رهاییه.
اما برای بعضیها
تغییر
هیچوقت اتفاق نیفتاد.
فقط
مصرف شدیم.