ویرگول
ورودثبت نام
Mandana
Mandanaمرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
Mandana
Mandana
خواندن ۲ دقیقه·۲۱ ساعت پیش

کنکور

و می‌دونید… مادر و پدرم ظرفیت دوست داشتنِ من رو نداشتن. یه دختر بچه‌ی مریض با پوستی نامعمول، که مایه‌ی طردشدن بود و علاجی هم نداشت. اونا به‌جای مواجهه با حقیقتِ من، تصمیم گرفتن منو نبینن و تصویری از من ساختن برای دوست داشتنم؛ یه تصویر ایده‌آل توی ذهن‌شون. به‌جای دیدنِ من و دوست داشتنم، شروع کردن دوست داشتنِ اون تصویر. و اون تصویر انقدر رویایی بود که من هم هیچ‌وقت نتونستم بهش برسم تا این سن ...

دیگه به‌جای رسیدن بهش، شروع کردم از اون تصویر حفاظت کردن.

اون تصویر، یه دخترِ «متخصص و فوق‌تخصص جراحی مغز و اعصاب از فرانسه» بود. بابام پشتِ همه‌ی عکس‌هام اینو نوشته بود و به همه هم اینو خیلی جدی گفته بود. انگار من گناهی کرده بودم و این‌طور باید تاوانش رو می‌دادم؛ در صورتی که من بچه‌ای بیشتر نبودم که فقط نیاز به عشق‌شون داشت.

و من شروع کردم تمامِ عمرم توی بیمارستان دویدن دنبالِ کار، چون ناخوادگاه می‌خواستم از اون تصویر محافظت کنم. پدرم همه‌ی عمر به همه می‌گفت من دکترم و هنوزم خیلی ها فکر میکنن من دکترم و منم همیشه دنبال این بودم توی بیمارستان‌ها خودم رو جا کنم. توی آزمایشگاه کار می‌کردم، بعد یه مدت رفتم توی تلفن‌خونه کار کردم، و بعد مدتی انگار پرستیژ اداریِ اون تصویر تهدید کرد، من اومدم بیرون و خودم رو پشتِ کلی آزمون و درس و کنکور و کتاب و پکیج مخفی کردم.

ولی حقیقت این بود: من هیچ‌وقت نتونستم قدمی بردارم به سمتش. چون من، مثل سالکی، خودم رو کوچیک می‌دونستم؛ مثل غلامی حلقه‌به‌گوش، بی‌اختیار شده بودم که فقط محافظت می‌کرد از نماد، در صورتی که من اون نماد نبودم.

اما تنها توجهِ پدر و مادر من به سمتِ همون تصویر بود. و من هم که کلِ زندگیم هیچ توجه و علاقه‌ای از کسی نگرفته بودم، سال‌های زیادی همین‌طور سپری کردم.

یادمه موقع کنکور، که من افسرده بودم و پزشکی قبول نشدم، بابام اومد توی اتاقم و تمام وسایل اتاقم رو زد و شکست و این‌ها… در صورتی که من سال‌ها بود حتی با کسی صحبت نمی‌کردم، ولی هیچ‌کس این موضوع رو نمی‌دید.

و حالا دارم سعی می‌کنم خودم به خودم عشق بدم و یادش بگیرم از خودم و یواش یواش شروع کنم دیدن خودم ولی واقعیت اینه: من هیچ‌وقت نتونستم توجه و عشق و علاقه‌ی کسی رو لمس کنم…

دوست دخترپدر مادرتصویرکنکورپزشکی
۶
۷
Mandana
Mandana
مرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید