سالهاست در انتظار نشستهام. انتظار حکم دادگاه. انتظار نتیجه دانشگاه. انتظار نتیجه اپلای. انتظار یک مسج. انتظار یک تلفن و زنگ چند دقیقهای. پیر شدهام در انتظار. انتظار بدون ذرهای امید آتشی است که خاموش نمیشود.
که شب را تحمل کردهام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم
داستان زندگیام است. متعجب ماندهاند که چطور دیوانه نمیشوم. دیوانه شدهام، نقاب اما دیوانگی را پوشانده.