میم·۲ ماه پیشجهنمی که انتها ندارد.۶ ماهی میشود که به اینجا سر نزدهام. ۶ ماه گذشت و تو گویی ۶۰ سال گذشته. جنگ و جنگ و جنگ. غزه، لبنان، آه راستی سوریه آزاد شده. من هنوز مین…
میم·۷ ماه پیشیادداشتهای جنگروز هفتم است. شهر خلوت و سوت و کور است. شبها صدای بمباران خواب را از چشمم میگیرد. روزها قطع شدن اینترنت روانم را میخراشد. از همه دنیا بی…
میم·۸ ماه پیشدوستت دارمباید این را جایی مینوشتم، جایی ثبت میکردم. بای میگفتم، جایی که او نمیشنود. جایی که نمیبیند. باید جایی مینوشتم «دلم میخواد بهش مسج بد…
میم·۸ ماه پیشدر انتظار جان دادسالهاست در انتظار نشستهام. انتظار حکم دادگاه. انتظار نتیجه دانشگاه. انتظار نتیجه اپلای. انتظار یک مسج. انتظار یک تلفن و زنگ چند دقیقهای.…
میم·۹ ماه پیشاگر ترکت کنمدویست سال پیش ما را به جرم ساحره بودن میسوزاندند. حالا ما که جرات نه گفتن داریم، سوزانده نمیشویم اما این دنیا به خاطر غرور و استقلالمان گ…
میم·۱۰ ماه پیشمبارزه با مرگاما واقعیت این است که چیزی از «خودم» نمانده. رویاها و آرزوهایم را گم کردهام. هیچچیز معنایی ندارد. «خودم» دیگر وجود ندارد و آخرین صدایی که
میم·۱۰ ماه پیش26 اسفند سال مرگفوران ناگهانی رنجم بود این چند کلمه که «چقدر دلم میخواهد فقط یکبار در آغوشش بگیرم. چقدر در این لحظه که قرصها فایده ندارند، پنیک تمام نمی…
میم·۱۰ ماه پیشرویاهایم را نجات بدهیدتا حالا شده رویایت کف دستت جان بدهد؟ رویایی که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بودی، خون دل خورده بودی، مثل ماهی که از آب بیرون افتاده کف
میم·۱ سال پیشآرزوهای بر باد رفتهزندگیام انگار لنج کوچکی بود که هر چه تلاش کردم آب و رنگی نگرفت. کشتی کوچکم دارد غرق میشود. خسته شدم از این هست و نیست خالی مزخرف. باید ره…