ویرگول
ورودثبت نام
مريم كشاورزيان
مريم كشاورزيان
مريم كشاورزيان
مريم كشاورزيان
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

خودکاری که دلش نمی‌خواست بنویسد

امروز خودکار آبی پنتر با نوک 0.7 میلی‌متری وسط نوشتن صفحات صبحگاهی رنگ باخت. روکش پلاستیکی نرمش را بالا زدم. هنوز یک سانتی از جوهرش باقی بود.  تلاش برای احیاء و خط کشیدن روی کاغذ با سرعت چند متر در ثانیه و ها کردن در دست، بی فرجام ماند. جان نداشت؛ شاید هم حوصله نداشت ادامه دهد. دلش می‌خواست یک گوشه بخزد و فارغ از دستگیری برای دیگران، باشد؛ بدون اینکه زندگی کند.

 سکوتی بی انتها در سایه‌ وَهمِ دیگران، که چون جوهر دارد، پس زنده است.

مثل

او که می‌گذرد و

تویی که می‌گذری و

منی که می‌گذرم

در پندار دیگران، زنده‌ایم.

 بدون دستی گرمابخش، که اگر هم باشد برای نقش‌‌زدن و رنگ‌دادن به زندگی دیگریست.

وسط نوشتن‌های روزمره نوشتم:

کی و  در چه صحنه‌ای از زندگی برای خودت، رنگ و نقثش زدی؟

خودکارتنهایی
۰
۰
مريم كشاورزيان
مريم كشاورزيان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید