ویرگول
ورودثبت نام
مریم شینو
مریم شینو
مریم شینو
مریم شینو
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

نوشتن از نویسنده‌شدن بچه‌ها

سه چهار هفته پیش که اولین جلسۀ کلاسم رو رفته بودم و اتفاقی برخورده بودم به اکانت ویرگولم به این فکر کردم که هر جلسه اینجا از تجربۀ کلاس و بچه‌ها بنویسم. دو سه روزی صفحۀ «نوشتن پست جدید» باز بود بین هزاران صفحۀ دیگر و بعد بستمش. الان که محتوای جلسۀ بعدی هر دو کلاس را تکمیل کردم، یکهو اینجا یادم آمد و گفتم بگذار شروع کنم. البته که دیروز چهارمین هفتۀ کلاس هم گذشت و چهار روز را کنار بچه‌ها گذرانده‌ام و از آن نقطۀ مواجهۀ اولیه دور شده‌ام. اما همچنان انقدر این تجربه برایم جدید و جالب است که نوشتنش بهتر از ننوشتنش است.
آدمیزاد هر چه سنش بیشتر می‌شود، بیشتر می‌فهمد که روزهای گذشته چه تأثیری روی جایی که ایستاده و چیزی که شده، دارند. ردیابی ردپای مدرسه در بیست سال پس از گذران آن روزها کار سختی نیست حداقل برای من. همیشه با معلم‌ها و معلمی زاویه داشتم. و شاید بیشتر از هرچیز برای همین تأثیر زیادی بود که روی من داشت و تجربۀ زیسته‌ای که داشتم. یک ماه از پاییز رفته بود که به‌دلیل جابجایی یک معلم پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای گرفتم. کارکردن با تخیل و خلاقیت نوجوانان یک مدرسۀ خاص در دو کلاس نویسندگی خلاق و مطالعه و نقد کتاب.
خلاقیت صادقانه را بیش از هرجا می‌توان در تعامل با نوجوان دید. نوجوان یک روز فکر می‌کند می‌تواند جهان را عوض کند (که می‌تواند)؛ نوجوان یک روز فکر می‌کند می‌تواند کارگردان مهم‌ترین فیلم جهان شود (که می‌تواند)؛ نوجوان یک روز فکر می‌کند می‌تواند مدال المپیک را بگیرد (که می‌تواند)؛ نوجوان یک روز فکر می‌کند می‌تواند مدیرعامل بزرگ‌ترین کسب‌وکار شود (که می‌تواند)؛ نوجوان یک روز فکر می‌کند می‌تواند ستاره شود (که می‌تواند)؛ درواقع نوجوان هرچیزی که فکر می‌کند را می‌تواند و چه چیزی بهتر از اینکه با آن فکر کنی و خلاقیت را هدف بگیری.
هر جلسه بچه‌ها جوری متعجبم می‌کنند که می‌فهمم چقدر دنیا، فکر کنم فقط در محیط و تجربۀ مدرسه، به چیزی بهتر تبدیل شده. بچه‌هایی که رمانشان را نوشته‌اند و در فصل پنجم آن گیر کرده‌اند. بچه‌هایی که ایلیاد و اودیسه خوانده‌اند، بچه‌هایی که با خواندن هر کتاب به شخصیت اصلی آن تبدیل می‌شوند و هزاران فکر و ایده دارند هر لحظه.
خلاصه که دوست دارم هر پنجشنبه از تجربۀ آن روز بگویم و اگر هفته‌هایی قبلی را می‌نوشتم از لحظۀ مواجهه و کیک دست‌ساز می‌گفتم؛ از توصیۀ یکی از آن‌ها برای مقابله با جنگ بعدی هر وقت که رخ دهد؛ از ناروتوخوانی یکی دیگرشان، از در دست‌گرفتن ۱۶۳ صفحه از داستانی که یکی‌شان نوشته و تمام اتفاقاتی که در این چهار جلسه افتاده. بالاخره من هم باید هم‎‌پای آنان تمرین کنم و ادامه دهم.
پ.ن: نمی‌دانم ویرگول چقدر جای درستی برای انتشار این محتواست و شاید بلاگ شخصی انتخاب درست‌تری باشد اما چون همیشه اینجا را با نوشتن و خواندن نوشته‌های دیگران به‌یاد می‌آورم، فکر کردم برای نوشتن از نویسنده‌شدن بچه‌ها انتخاب بهتری باشد.
قرار ما هر جمعه، بعد از پنجشنبه‌ای که می‌گذرد، فعلا همین‌جا.

نویسندگی خلاقکلاس نویسندگینوشتن
۲
۰
مریم شینو
مریم شینو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید