ویرگول
ورودثبت نام
Mary Mary
Mary Maryحالا تا آخر هفته ببینیم چی پیش میاد بعدش شاید نبودی اصلا. "Hungry for life."
Mary Mary
Mary Mary
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

غول مرحله‌ی آخر، حمله‌ی عصبی

هر چیزی رو از بدنم بعید نمی‌دونستم جز حمله‌ی عصبی. امشب اتفاق افتاد. لحظات بعدش وانمود می‌کردم که انگار طوری نشده ولی شده بود. اولش یکم گریه بود، بعد شروع شد به نفس نفس کشیدن های سریع و یخ کردن دهن، و بعد آروم شدن. یه جسم روی من نشسته بود مگر نه من مثل یک جنازه بودم توانایی حرکت نداشتم ثانیه بعد تمام بدنم لمس شد و دست و پام رو نتونستم تکون بدم. نتونستم راه برم و فک و دهنم ورم شدید کرده بود. دست هام می‌لرزید و وحشتناک سفید شد. شروع کردم به لرزیدن و جا به جا شدن فشار خون از ۹ به ۱۳. هر موقع بهش فکر می‌کنم تمام بدنم می‌گیره. از تنها بودن می‌ترسیدم. و بعد آمبولانس و چک کردن وضعیت و گفتن اینکه: "گریه کن!" تا حالا کسی ازم نخواسته بود که "گریه کنم". ترسیده بودم؟ عصبی بودم؟ کاش می‌تونستم کنترل کنم وضعی که درونش مبتلا شدم‌. نفس عمیق. طوری نشده. طوری نشده؟

۳
۴
Mary Mary
Mary Mary
حالا تا آخر هفته ببینیم چی پیش میاد بعدش شاید نبودی اصلا. "Hungry for life."
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید