به سمت خوابگاه تغییر مسیر میدهند. در مسیر، برای شام برنامه میریزند. خیلی زود جلوی اتاق ایکاریس متوقف میشوند.
- یکم استراحت کن. روز طولانیای داشتی .
+ یه ساعت دیگه. دیر نکن.
بعد از رفتن لوییس، ایکاریس آرام در را میبندد. خستگی در چشمان سرخش نمایان میشود. روی مبل دراز میکشد. دستش را به سمت کمد گوشه ی اتاق میگیرد. در کمد باز میشود و یک کیسه ی یخ به سمتش میآید. کیسه را روی پیشانی رنگ پریدهاش میگذارد. از جعبه ی روی میز یکی از هدفن ها را در میآورد و در گوش راستش میگذارد. صدای آهنگ آرامش میکند. زیر لب آرام میگوید :
" ? HAVE I COURAGE TO CHANG TODAY "
*این داستان با الهام از مجموعه ی مردان ایکس می باشد.*