ویرگول
ورودثبت نام
Maryam Shaker
Maryam Shaker♡「私は少年同士の恋が大好きです。」♡
Maryam Shaker
Maryam Shaker
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

تفنگی که شلیک نکرد

تفنگ سال‌ها در تهِ کمد خاک می‌خورد.

نه صدایی ازش درآمده بود، نه حتی نوری. فقط سرد بود؛ سرد مثل تصمیم‌هایی که عجله‌ای گرفته می‌شن.

صاحبش می‌گفت: «این برای روز مباداست.»

اما هیچ‌کس دقیق نمی‌دونست روز مبادا دقیقاً کیه.

هر بار که درِ کمد باز می‌شد، تفنگ هم جهان رو می‌دید؛

می‌دید که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شن،

می‌دید که دعواها با حرف حل می‌شن،

می‌دید که بعضی زخم‌ها با زمان بسته می‌شن، نه با گلوله.

یک شب، صاحبش نشست و به تفنگ نگاه کرد.

نه با خشم. نه با ترس.

با خستگی.

گفت: «تو قرار بود منو قوی کنی… ولی فقط سنگینم کردی.»

صبح فردا، تفنگ از خانه بیرون رفت.

نه برای شلیک.

برای ذوب شدن.

از فلزش، زنگ مدرسه ساختند.

هر صبح صدا می‌داد؛

نه برای پایان زندگی،

برای شروع یادگیری.

و شاید همین، بزرگ‌ترین شلیکش بود.

۴
۰
Maryam Shaker
Maryam Shaker
♡「私は少年同士の恋が大好きです。」♡
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید