ویرگول
ورودثبت نام
Maryam Shaker
Maryam Shaker♡「私は少年同士の恋が大好きです。」♡
Maryam Shaker
Maryam Shaker
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

«روزهایی که هیچ‌کس نمی‌فهمد»

پارت ۱ – پیام در شب

باد سردی از پنجره‌ی اتاق سارا می‌وزید، و گوشی روی میز لرزید.

پیام نیما بود:

«امشب بیا اون‌جا… نمی‌خوام تنها بمونم.»

سارا نفسش را حبس کرد. نمی‌دانست چرا قلبش با دیدن اسمش تند می‌زند. هنوز هم مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه. اما چیزی در ته دلش می‌گفت: «اگر نروی، حس عجیبی را از دست می‌دهی.»

دو قدم به سمت در برداشت، کفش‌هایش را پوشید، و وقتی در را باز کرد، نیما آنجا ایستاده بود. لبخند نیمه‌عجیبش روی صورتش بود، لبخندی که هم آرامش می‌داد و هم اضطراب.

«می‌دونی چی شده؟» پرسید.

سارا چیزی نگفت. فقط همراهش شد.

در تاریکی خیابان، هر قدم صداهای گذشته و لبخندهای ناپیدا را با خود می‌آورد. صدای برگ‌های خشک، بوی باران که دیروز آمده بود، و صدای دوردستِ سگ‌ها… همه چیز دست به دست هم داده بود تا قلبش بیش از پیش تند بزند.

وقتی به خانه‌ی قدیمی کنار پارک رسیدند، چراغی کم‌نور از پنجره می‌تابید و سایه‌ها روی دیوار بازی می‌کردند. نیما دستش را گرفت:

«همین‌جا… فقط بیا.»

سارا نفس عمیقی کشید و وارد شد. در را پشت سرش بست. همه چیز تاریک و غریب بود، اما حس عجیبی از هیجان و ترس با هم در دلش بود.

۳
۱
Maryam Shaker
Maryam Shaker
♡「私は少年同士の恋が大好きです。」♡
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید