چرخه بسته لذت‌جویی؛ ثروت و شادکامی

آیا پول خوش‌بختی می‌آورد؟
آیا پول خوش‌بختی می‌آورد؟

در عصر حاضر بسیاری از ما اسیر یک چرخه بسته لذت‌جویی هستیم. این بدین معناست که تاثیر هر موفقیتی به سرعت از میان می‌رود، چون تلاش زیادی می‌کنیم که با در و همسایه و اطرافیان چشم و هم‌چشمی و رقابت کنیم. (یعنی از هم جلو بزنیم!)
در نتیجه نشان‌گرهای موفقیت نظیر ثروت صرفا تاثیر ناچیزی بر شادکامی ما دارند. مگر این‌که در مقایسه با اطرافیان ثروت بیشتری داشته باشیم و این در واقع شأن و جایگاه است که به دنبال آن هستیم نه پول!
یافته‌های زیر این نکته را به روشنی توضیح می‌دهند:

  • در مورد جایگاه، تحقیقات روی میمون‌ها نشان می‌دهد وقتی که به بالای سلسه‌مراتب جایگاه می‌رسند، حساسیت مغزشان به دوپامین (مخدر تکامل برای ایجاد لذت) افزایش می‌یابد. این موضوع سبب می‌شود که میمون‌های دارای بالاترین مقام در گروه، دیگر از کوکائین (مخدری که از سیستم دوپامین سوءاستفاده می‌کند) لذت نبرند! این در حالی است که میمون‌های رده‌پایین در سلسه‌مراتب شأن و جایگاه، حساسیت کمی به دوپامین دارند و مصرف‌کننده حریص کوکائین می‌شوند. نتایج این تحقیقات، این باور عامه را تایید می‌‌کند که مقام و مرتبه بالا، ما را شادکام و مرتبه پایین، ما را ناخوشنود می‌‌کند.
  • در مورد پول، وقتی که افراد از فقر خلاص می‌‌شوند، رابطه میان ثروت و شادکامی آن‌‌طور که خیال می‌‌کنیم قوی نیست. نکته مهم‌‌تر این‌‌که اگر ثروت کل جامعه همزمان افزایش یابد، افزایش ثروت، هیچ افزایشی در سطح شادکامی به بار نمی‌‌آورد. مطلقا هیچ! این تاثیر به روشنی در نمودار زیر که نمودار سطح رضایت از زندگی (شادکامی) بر حسب قدرت خرید در ۵۵ سال گذشته در ایالات متحده است، مشخص است.
افزایش چشمگیر ثروت واقعی (یعنی با حذف اثر تورم) در سطح کل جامعه با هیچ‌‌گونه افزایشی در میزان شادکامی مرتبط نیست.
افزایش چشمگیر ثروت واقعی (یعنی با حذف اثر تورم) در سطح کل جامعه با هیچ‌‌گونه افزایشی در میزان شادکامی مرتبط نیست.

از مطالبی که در بالا اشاره شد می‌‌توان چنین استنباط کرد که ماشین آخرین‌مدل، آیفون ۱۲ پرو مکس (که در زمان نگارش این نوشته، آخرین و گران‌قیمت‌ترین نسخه عرضه شده از کمپانی اپل است!)، لباس‌‌های متنوع، رنگارنگ و مطابق با مد روز هیچ‌‌کدام واقعا ما را شادتر نمی‌‌کنند، مگر آن‌‌که ما این چیزها را داشته باشم و آن‌ها (اطرافیان) نداشته باشند! به بیان دیگر، ما این چیزها را فقط برای این می‌خواهیم که بالاتر از دیگران قرار بگیریم.

متاسفانه رها شدن از چرخه بسته لذت‌‌جویی کار راحتی نیست. میلیون‌‌ها سال انتخاب جنسی، دغدغه‌‌های مرتبه و جایگاه را در عمیق‌‌ترین لایه‌‌های روان ما حک کرده است. اما آگاهی از این مساله احتمالا مفید باشد، به‌‌خصوص از این رو که ممکن است کمک‌‌مان کند توجه‌‌مان را به جنبه‌‌های دیگری از زندگی‌‌مان معطوف کنیم که در آن زمینه‌‌ها، شانس دستیابی به شادکامی پایدارتر را داریم.

اما با این‌وجود یکی از راه‌حل‌های رهایی از چرخه بسته لذت‌جویی در جامعه‌ای مشابه به جامعه این‌روزهای ایران که روزانه در حال مشاهده (و یا خدایی ناکرده «به اشتراک گذاشتن») زندگی‌های اسلایسی (سلبریتی‌ها و شاخ‌های مجازی) هستیم، این است که پول‌مان را به جای خرید جنس (کالا)، صرف فعالیت‌های (تجربه‌های) مختلف کنیم. یعنی کارهایی برای انجام دادن بخریم نه چیزهایی برای داشتن!
دلیل این مساله هم این است که کالا‌هایی که می‌خریم تا داشته باشیم، به محض این‌که اهداف مرتبط با شأن و جایگاه‌مان را از نو شکل می‌دهند، جذابیت خود را از دست می‌دهند! اما کارهایی که می‌کنیم و تجربه‌هایی که کسب می‌کنیم بخشی از ما می‌شوند. این تجربیات می‌توانند تا مدت‌ها به ما رضایت‌خاطر بدهند مخصوصا در جایی که افراد از خرید کالاهای ضروری به‌سوی خرید کالاهای تجملی (لاکچری و بی‌مصرف) می‌روند.

پس دفعه بعد که پول توی جیب‌‌تان سنگینی کرد، یادتان باشد خریدِ تجربه سرمایه‌‌گذاریِ لذت‌‌بخش‌‌تری است از خرید کالا.

- مطالب برگرفته از کتاب جهش اجتماعی، نوشته ویلیام فون هیپل است که در ایران با ترجمه زیبا و کم‌نقص میثم محمدامینی از نشر نو منتشر شده است.