ویرگول
ورودثبت نام
Masoume
Masoume
Masoume
Masoume
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

اتوبوس قرمز

من و بابا با خوشحالی بلیت رو از مسئول تعاونی

۱۵ترمینال غرب گرفتیم و برگشتیم پیش مامان.

مامان روی صندلی های سالن انتظار ترمینال نشسته

بود ، پرسید ساعت حرکت اتوبوس چه ساعتیه ؟

بابا گفت:۷عصر.

مامان به ساعتش نگاه کرد و گفت:حدود دو ساعت

مونده.

بابا گفت: آره اگه بخواین می تونید برید تو محوطه یه

کم راه برید و اگه چیزی نیاز داشتین بخرید تا این یکی

دو ساعت بگذره ، مامان گفت: آره منو معصوم میریم

بیرون سالن. بابا هم مشغول خوندن روزنامه ای شد

که روی یکی از صندلی ها جا مونده بود.

با مامان از سالن زدیم بیرون ، جایگاه سوار شدن

مسافرا شلوغ بود ،هر کسی دنبال اتوبوس شهر

خودش می گشت #دنده عقب با اتو ابزار.

یه کم که جلو تر رفتیم پارکینگ اتوبوسا رو که از

محوطه بالایی به خوبی معلوم بود رو دیدیم.

مامان گفت:دیدن این همه اتوبوس کنار هم جالبه

نه؟!

گفتم: آره اما اون یکی بین این همه اتوبوس سفید

رنگ حسابی خودنمایی میکنه و با انگشت اشاره

اتوبوس قرمز رنگ رو نشون دادم .

مامان گفت: آره همشون سفید رنگن اما اون متفاوته .

پارکینگ ترمینال غرب
پارکینگ ترمینال غرب

یه لحظه به سرم زد که ازشون عکس بگیرم گوشیم رو

از جیبم در آوردم و یه عکس گرفتم.

اون لحظه حتی فکرشم نمی کردم که اون اتوبوس

قرمز و اون عکس قراره برای همیشه توی ذهنم

موندگار بشه.

با مامان به سالن انتظار برگشتیم بابا همچنان

مشغول خوندن روزنامه بود ما رو که دید گفت حالا

شما اینجا بشینید تا من یه سری به این غرفه های

اینجا بزنم ،اگه چیز جالبی ببینم بخرم.

بابا رفت چند دقیقه بعد با یه کتابچه برگشت که روی

جلدش نوشته بود ،طالع بینی بهمن ماهی ها.

بابا گفت اینو برات گرفتم تو راه بخونی حوصله ات سر

نره،تشکر کردم و کتابچه رو داخل کیف دوشیم کنار

مدارک بابا گذاشتم.نزدیکای ساعت هفت از بلندگو

اعلام کردن مسافرای ساعت هفت به مقصد ایلام برن

محوطه که سوار شن.

بابا گفت:وسایلاتونو بردارین و دنبال من بیاین چیزی

جانمونه. منو مامان وسایلمونو برداشتیم و دنبال بابا

راه افتادیم.از سالن بیرون رفتیم اتوبوس قرمز رنگ

به جایگاه اومده بود ،یه بنر جلوی اتوبوس نصب کرده

بودن که روش نوشته بود (ایلام)

بابا بلیط رو به راننده داد و چمدون ها رو تحویل داد و

سوار شدیم.بعد از سوار شدن همه‌ی مسافرا اتوبوس

را افتاد و سفر ده ساعته‌ی ما آغاز شد.

اگه از خستگی سفر های طولانی صرف نظر کنم

دیدن منظره های قشنگ طول مسیر خالی از لطف

نیست چند ساعتی از سفرمون گذشته بود که اتوبوس

برای شام نگه داشت. بابا گفت:موقع پیاده شدن

کیفت رو هم بردار با خودت چون مدارک داخلشه ،

گفتم:باشه چشم.

رفتیم داخل رستوران شام خوردیم و بعد از نیم ساعت

دوباره راه افتادیم.کتابچه رو از داخل کیفم در آوردم و

مشغول خوندن شدم کم کم پلکام سنگین شد،کتابچه

رو داخل کیف گذاشتم و چشمام رو بستم.

با صدای آقای راننده که می گفت:ایلام ،پیاده شید.

بیدار شدم؛ خیلی خسته و خواب آلود بودم

بابا گفت:رسیدیم ؛با مامان و بابا از اتوبوس پیاده

شدیم،بابا چمدونارو تحویل گرفت

وارد محوطه ترمینال ایلام شدیم.

هوا تاریک بود به گوشیم نگاه کردم ساعت ۴صبح بود .

هنوز سالن انتظار رو باز نکرده بودن.

بابا به نیمکت های کنار دیوار اشاره کرد و گفت:بریم

بشینیم تاسالن انتظار رو باز کنن چون ما باید تا روشن

شدن هوا و اومدن تاکسی های شهری صبر کنیم.

روی نیمکت نشستم و به پشتی نیمکت تکیه دادم

همون لحظه متوجه شدم گل سری که از پشت به

موهام زده بودم افتاده بود ،به خودم گفتم:فدای سرت

یه گل سر بوده دیگه.

سالن انتظار رو باز کردن رفتیم داخل سالن.

روی صندلی های انتظار نشستیم ،بابا سراغ یکی از

مدارکی که بهم داده بود تو کیفم بذارم رو گرفت

دستم رو بردم که از کیفم بردارم و اما...چی شد

کیفم نبود روی صندلی ها رو نگاه کردم اینور اونور

هیجا نبود...#دنده عقب با اتو ابزار

بابا پرسید: کیفت کو؟!

گفتم:نمیدونم ،نیست

بابا گفت:مطمئنی تو رستوران جا نمونده ،مامانم گفت

دخترم خوب فکر کن به نظرت کجا جا گذاشتیش!

گفتم:من مطمئنم که داخل اتوبوس مونده.

بابا گفت خب میریم تو محوطه و از راننده میخوایم

بذاره داخل اتوبوس رو ببینیم.

از سالن رفتیم بیرون به محوطه نگاه کردیم اما خبری

از اتوبوس قرمز نبود!

کمی اون طرف تر یه راننده اتوبوس داشت اتوبوسی

رو تمیز میکرد، بابا گفت بیا بریم از اون راننده سوال

کنیم.

بابا بعد از سلام و خسته نباشید به راننده‌ی اون

اتوبوس گفت ما از تهران با یه اتوبوس قرمز رنگ

از تهران اومدیم ایلام ولی حالا اون اتوبوس داخل

محوطه نیست، راستش کیف دختر من داخل اتوبوس

جا مونده و مدارک مهمی هم داخلشه.

اون آقا گفت:من راننده اون اتوبوس رو میشناسم

ولی احتمالا شما درست بلیط تون رو نگاه نکردین

مقصد نهایی اون اتوبوس شهر مهران هست همکار ما

مسافرای ایلام رو پیاده میکنه و بعد میره مهران ؛

اما نگران نباشید اگه کیف داخل اتوبوس مونده باشه

همکار ما حتما یا به دست خودتون میرسونه یا به

مسئول تعاونی تحویل میده که به دست شما برسونن

شماره همکارمون رو می تونید از مسئول تعاونی

بگیرید و با ایشون تماس بگیرید.

برگشتیم داخل سالن نگهبان گفت مسئول تعاونی

ساعت ۸میاد باید منتظر بمونید؛

ساعت نزدیکای ۷صبح بود خسته و بی امید روی

صندلی انتظار نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد

شماره ناشناس بود تصمیم گرفتم جواب بدم

الو بفرمایید

آقایی از اونور خط گفت:سلام خانم مرادی،حالتون

خوبه ؟

گفتم:ممنون ،شما؟!

گفت:خانم مرادی چیزی گم نکردین ؟

با نگرانی گفتم: آره کیفم رو

گفت:من راننده اتوبوسی هستم که مسافرش بودین

کیفتون روی صندلی جا مونده بود من برداشتمش

و مجبور شدم برای پیدا کردن نشونی بازش کنم

شماره شما رو از روی سیمکارتی که داخل جاکارتی

شما بود و البته خیلی کمرنگ بود پیدا کردم و تماس

گرفتم الان مهران هستم چون مسافر داشتم ولی تا

دو ساعت دیگه بر میگردم ایلام تو ترمینال منتظر

بمونید کلی ازش تشکر کردم خداحافظی کردم.

بابا و مامان همزمان پرسیدن کی بود ؟!

گفتم راننده اتوبوس گفت کیفم پیششه گفت

میاره بهمون تحویل میده مامان و بابا گفتن

خدارو شکر و حالا با خیال راحت توی ترمینال ایلام

منتظر اتوبوس قرمز رنگ بودیم.

پایان

راه برید و

اتوبوس
۳
۰
Masoume
Masoume
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید