
گربهام پنبه، داشت با درِ اتاق بازی میکرد. پنبه وقتی کوچک بود با مولکولهای هوا هم بازی میکرد. ناگهان متوجهِ من شد. غمگین بودم و صورتم اشک آلود بود.
پنبه چند دقیقهای با دقت به من نگاه کرد و بعد به سمتم آمد. نزدیک شد، مرا بو کرد. پنجههای کوچک و نرمش را به صورتم کشید، شبیه کسی که دارد نوازش میکند.
صورت کوچکش را چسباند به صورت من و شروع کرد به لیس زدن اشکهایم. اشکها جاری بود و پنبه با زبان کوچک و صورتیاش لیس میزد.
دوباره صورتش را به صورتم چسباند و کنارم دراز کشید و شروع به خُرخُر کرد. بدنش گرم بود. نوعی از گرما که فقط از بدن یک موجود زنده ساتع میشود. اشکها میآمد و سر پنبه در تماس با صورتم خیس میشد. پنبه از خیسی بدش میآید. اما از جایش تکان نخورد. همانجا ماند و خُرخُر کرد و خوابش برد.
واکنش پنبه به ناراحتی من، همهی چیزی بود که با امکانات گربهای میتوانست بکند و آن را از من دریغ نکرد.
آنموقع پنبه دو ماه و نیم داشت. یعنی کل تجربهی زیستنش در این جهان ۷۵ روز بود، اما همدردی کردن میدانست! چیزی که خیلی از آدمهای گنده هنوز بلد نیستند. هرچند سالها بین آدمهای دیگر زیسته و درسخوانده و کار کرده و معاشرت کردهاند اما واکنششان در مقابل رنج دیگری، ضعیف از آنچیزی است که یک گربهی دوماه و نیمه از روی غریزه انجام میدهد.
مشابه این صحنه یکبار با یک دوست اتفاق افتاد. سر نهار بودیم و من از موضوعی بسیار ناراحت بودم و نتوانستم جلوی گریهام را بگیرم و بیاختیار گریهکردم. نه اینکه فقط از صورتم اشک بیاید، گریهی عمیق، از آنهایی که میلرزی و با تمام وجود گریه میکنی
آندوست در سکوت ادامهی غذایش را خورد! نه اینکه از گریهی من ناراحت نشود. حتما تحت تأثیر قرار گرفت اما به رویش نیاورد و کوچکترین همدلی نکرد. از مدتها قبل قسمتهایی از وجودش در حال کرخت شدن بود و من این را میدانستم.
قسمتهایی که در پنبه هرگز کرخت نمیشود. شاید فرق حیوان و انسان همین باشد، مهربانیِ حیوانات خالص و بی قید و شرط است.
این روزها تعداد آدمهایی که کرخت میشوند، زیاد است. قسمتهایی از روحشان یخ میزند، یا نادیدهاش میگیرند یا با چیز بیارزشی معاوضه میکنند.
شاید شما هم در اطرافتان دیده باشید، چیزهایی هست که قبل ازمغزت با قلبت میفهمی و به همین دلیل ساده نمیتوانی مطرح کنی، چون قابل اثبات نیست!
گذشته از این اگر به کسی بگویی: " هی فلانی، داری انسانیتر رو از دست میدی، قلبت یخ زده، یه فکری بکن" واکنش آن فرد چیست؟
واقعیت این است که هیچکس حاضر نیست چنین چیزی را بپذیرد. واقعیت این است که بیشتر آدمها در عمق وجودشان انسانیت راعلیالسویه و اضافی و لوکس میدانند و برای وقتی دیگر و اوضاع بهتر گذاشتهاند.
گفتن این جمله ننگ دارد. اما آنقدر از انسان بودن دور شدهایم که نیاز است به عقب برگردیم، خیلی عقب...
باید تمرین انسانیت را از گربه بودن شروع کنیم!