روی دفترم نوشته، شهر من...بخند.
اما شهر من نمیخندد. 💔
شهر من بیصدا میگرید. در حالی که دردهایش را پشت شجاعت شکستناپذیرش پنهان میکند.
شهر من ظاهرش شکسته و ریخته؛ اما در درونش خورشیدی میتپد که پرتو نورش فکر و دل جهان را روشن میکند.
شهر من تهران است؛ همان تهران آلوده،همان تهران شلوغ، همان تهران همیشه تنگ ، همان تهرانی که خط مقدم جنگ است و همان تهران دوستداشتنی من!
شهر من به امید من و با تلاش های من، روزی میخندد؛چنان که صدای قهقههاش گوش بدخواهانش را کر میکند.
شهر من...(خواهشا) بخند❤️🩹