
در مقاله قبلی نوشتم که از دویدن در تردمیل دنیا و نرسیدن خستهام. امروز، با نگاهی عمیقتر، میخواهم اعتراف کنم: مشکل از تردمیل نبود؛ مشکل از من بود. مشکل از تردید بیپایان من بود. آنقدر به درستیِ مسیر شک کردم که در نهایت هیچ راهی را تا انتها نرفتم و برای همیشه در یک دوراهی گیر افتادم.
اما ریشه این تردید و سردرگمی کجا بود؟ در یک باور غلط و ویرانگر. من چیزی را که در زندگیام نداشتم و بزرگترین ضربه را از آن خوردم، «نداشتن امید به زندگی در این دنیا» بود.
من همیشه فکر میکردم برای رسیدن به آخرت، باید دنیا را فدا کنم. اما اسلام هرگز چنین چیزی از ما نخواسته. دعای مشهور قرآن این است: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً...»؛ خدایا، هم در دنیا به ما نیکی عطا کن و هم در آخرت. اسلام، دنیای خوب را مقدمه و مزرعه آخرت خوب میداند.
نادیده گرفتن دنیا، به فقر میانجامد و فقر، ایمان را به لبه پرتگاه میبرد. همانطور که در حدیث آمده: «نزدیک است فقر به کفر انجامد» و در جای دیگر میخوانیم: «فقر سبب نقصان دین و پریشانی عقل و جلب کینه میگردد.» تلاش برای امرار معاش یک «جهاد عینی» و واجب است. این طرز فکر اشتباه، نتایج ویرانگری در زندگی واقعی من داشت. همانطور که پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند: "طلب الحلال فریضه علی کل مسلم و مسلمه" (کسب روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است). این تفکر غلط، مرا از هرگونه تلاش معنیدار در دنیا باز داشت.
با این تصور که دنیا بیارزش است، تمام تمرکزم را روی کارهای به اصطلاح فرهنگی و اخروی گذاشتم. ساعتها خدمات رایگان گرافیکی، طراحی سایت و مشاوره به دیگران میدادم. فکر میکردم چون نیت من خوب است، دیگران هم با من خوب خواهند بود. فکر میکردم اگر از دردهایم بگویم، درکم میکنند.
چه خیال باطلی! نه تنها درک نشدم، بلکه همان دردها و محبتها، تبدیل به نقطه ضعفم شدند. از اطلاعاتی که با صداقت در اختیارشان گذاشته بودم، علیه خودم استفاده کردند. فهمیدم در دنیای امروز، ظاهر خوب، تیپ مناسب، وضعیت مالی و دارایی، روی جایگاه اجتماعی شما تأثیر مستقیم دارد و فدا کردن آنها از روی سادهلوحی، حماقت است. فهمیدم اگر من به فکر خودم نباشم، هیچکس دیگری نخواهد بود.
در روایات آخرالزمان آمده است که مردم تبدیل به گرگ میشوند و هرکه گرگ نباشد، توسط گرگها دریده میشود. من ضربهی این دریده شدن را با تمام وجود حس کردم. برای همین، تصمیم گرفتم گرگ شوم؛ اما نه برای دریدن دیگران، بلکه برای دریده نشدن.
تصمیم گرفتم به نسخه بیرحم خودم تبدیل شوم. «بیرحم» به این معنا که دیگر محبتم را خرج کسانی که لیاقتش را ندارند، نمیکنم. همانطور که امام علی (ع) میفرماید: «هر کس به آنکه لایق خوبی نیست خوبی کند، به خوبی و احسان خود ستم کرده است.» (میزان الحکمه، ج7، ص 311)
من به خودم ستم کردم. این اولین و مهمترین درک من است. همان جملهای که حضرت آدم و حوا پس از اشتباهشان به خدا گفتند: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (اعراف/23)؛ پروردگارا، ما بر خود ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود. من هم امروز در همین نقطه ایستادهام و میگویم: خدایا، من از روی نادانی و توهم دانایی، به خودم ظلم کردم. حالا تو کمکم کن تا جبران کنم.
اولین قدم، دل بریدن از همه و امید بستن تنها به خودِ اوست. همانطور که در شعر آمده:
این جفای خلق با تو در جهان گر بدانی گنج زر باشد نهان خلق را با تو چنین بدخو کنند تا تو را ناچار رو آن سو کنند
گاهی خدا نگاه میکند که به چه کسی دل بستهای و امید داری که به تو کمک کند، از همان سمت به تو ضربه میزند تا تو را ناچاراً به سمت خودش بازگرداند. حالا به هیچکس جز او امید ندارم. یاد گرفتم دیگر از دردهایم برای کسی نگویم و به هیچکس اعتماد بیجا نکنم. همانطور که امام علی (ع) فرمودند: «در دوستیها با دوست مدارا کن، شاید روزی دشمن تو شود و در دشمنی با دشمن نیز مدارا کن؛ زیرا شاید روزی دوست تو گردد.» (نهج البلاغه، حکمت ۳۳۳)
من در حال ساختن یک هویت جدید برای خودم هستم. هویتی که دوست دارم باشم. باید ببینم آن آدم جدید چه کارهایی را انجام میدهد و چه کارهایی را نه، و همانها را تکرار کنم. من یک عذرخواهی بزرگ به خودم بدهکارم، بابت تمام آسیبهایی که با ذهنیت اشتباهم به خودم زدم.
و در نهایت، عملگرایی. باید از منطقه امنم خارج شوم و کارهایی را انجام دهم که همیشه از آنها ترسیدهام. چون همانطور که روی دیوار اتاقم نوشته بودم: «اگر میخواهی به نتایجی برسی که تا الان نرسیدهای، باید کارهایی را انجام دهی که تا الان انجام ندادهای.» این حرف درست است؛ کارهای تکراری، نتایج تکراری به بار میآورند.
تصمیم گرفتهام تمام رفتارهای اشتباه را به مرور خاتمه دهم: همکاریهای اشتباه، شراکتهای اشتباه، روزمرگیهای غلط، و شاید حتی اهداف و ذهنیات اشتباه. گاهی ما هدف درستی را انتخاب میکنیم، اما مسیری اشتباه را طی میکنیم و هرچه بیشتر تلاش کنیم، بیشتر از هدفمان دور میشویم.
این نوشته در تاریخ ثبت میشود، تا در آیندهای نه چندان دور به آن بازگردم و مسیر تحولم را مرور کنم. این اولین روز از بقیه زندگی من است.
محمد برزوی - ۲۴ شهریور ۱۴۰۴