«افراد وقتی از فلسفه خسته میشوند به سراغ بازاریابی میروند.»
این جمله از من است؛ و اگر بخواهیم آن را به زبان فلسفیتر بازنویسی کنیم: «انسانها هنگامی که از انتزاع فلسفه فرسوده میشوند، به سوی بازاریابی بهعنوان فلسفهی عملی زندگی روی میآورند.»
فلسفه قرنها تلاش کرده است به پرسشهای بنیادین انسان پاسخ دهد: معنا چیست؟ حقیقت کجاست؟ چگونه باید زیست؟ امروز بازاریابی همان پرسشها را در سطحی کاربردی بازتعریف میکند:
چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم؟
چه چیزی ارزشمند است؟
چگونه اعتماد بسازیم؟
بازاریابی دیگر صرفاً یک ابزار فروش نیست؛ بلکه فلسفهای جهانی است که در همهی زبانها و فرهنگها جریان دارد. برندها همانند مکاتب فلسفیاند؛ هرکدام جهانبینی خاصی ارائه میدهند. مشتریان همانند شاگردان فلسفهاند؛ به دنبال معنا و هویت در انتخابهای خود . و بازاریابان همانند فیلسوفاناند؛ با زبان داستان و تصویر، پرسشهای وجودی را پاسخ میدهند.
🔗 اگر فلسفه به دنبال حقیقت بود، بازاریابی امروز به دنبال معنای مشترک میان انسانهاست. شاید به همین دلیل است که وقتی از انتزاع فلسفه خسته میشویم، بازاریابی را بهعنوان فلسفهی عملی زندگی انتخاب میکنیم.
✍️میثم باقری نوری