نقدی بر یک ترند سطحی در مدیریت معاصر
این روزها در هر نشست، پادکست یا محفل مدیریتی، واژهی شبکهسازی ورد زبانهاست؛
انگار همه چیز در گروِ گسترش دایرهی ارتباطات است.
اما بهگمان من، این شورِ جمعی برای شبکهسازی، بیش از آنکه نشانهی بلوغ باشد، نشانهی دغدغهی دیدهشدن است.
نوعی تبِ حرفهای برای «بودن در جمع»، نه «درک شدن در رابطه».
در سطح ظاهر، شبکهسازی یعنی گسترش ارتباطات انسانی در مسیر فرصتها و همکاریها.
اما در واقعیت، آنچه در بسیاری از فضاهای حرفهای میبینیم، بیشتر نوعی نمایش اجتماعی است؛
نمایشِ گسترهی ارتباطات، نه عمق رابطهها.
ما دیگر بهجای گفتگو، در حال «پخشِ حضور خود» هستیم.
تجربه و پژوهش هر دو نشان دادهاند که شبکههای کوچک ولی عمیق، پویاتر و پایدارترند.
سرمایهی اجتماعی از دلِ اعتماد و معنا زاده میشود، نه از تعداد کارتهای ویزیت یا فالوئرها.
کسبوکارهایی که شبکههای محدود اما غنی دارند، اغلب ساختاری چابکتر و تصمیمهایی دقیقتر دارند.
زیرا در جهانِ امروز، پیوستگی بیش از حد، همان بیربطی مدرن است.
بسیاری از رهبران واقعی، دایرههای کوچک اما وفادار از روابط دارند؛
روابطی که بهجای تبادل منافع، بر شناخت متقابل استوار است.
در این سطح، شبکه دیگر هدف نیست، بلکه نتیجهی طبیعی زیستنِ اصیل در یک اکوسیستم انسانی است.
من ترجیح میدهم بهجای «شبکهسازی»، از «زیست شبکهای» سخن بگویم:
زیستی که در آن، انسان نه بهدنبال ساختن ارتباطات بیپایان،
بلکه خود تبدیل به گرهای معنادار در شبکهی هستی و کار میشود.
در بلوغ حرفهای،
«عمق، جای پهنا را میگیرد.»
و این شاید سادهترین تعریف از پایداری باشد.
✍️میثم باقری نوری