
حسین، سردبیر یک روزنامهی سراسری بود؛ آدمی میانسال، خسته، اما هنوز حساس به وجدانش.
یک عصر، خبرنگارش نفسنفسزنان وارد شد:
«بمب خبریه رئیس! سلبریتی معروف کارهای خیریه… به زنش خیانت کرده. مدرک هم داریم. اگه تیتر فردا باشه، فروش روزنامه میترکه.»
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
حسین میدانست اگر این خبر را بزند، نهتنها روزنامه، که سایت، شبکههای مجازی، همه منفجر میشوند. آگهیها بیشتر، سود بیشتر، شهرت روزنامه بیشتر. وسوسه شیرین بود.
شب، تنها در اتاقش ماند و برای چند لحظه تصور کرد:
تیتر درشت:
«چهرهی دوگانهی فرشتهی خیریه»
صحنهای که مردم با ولع، آبروی یک نفر را تکهتکه میکنند، جلوی چشمش آمد.
با خودش زمزمه کرد:
«خیانتش به همسرش، فاجعهی اخلاقیه، اما… درد خصوصی خونهی اونه، نه خوراک صفحهی ما. مردم چه حقی دارن وسط زندگی زناشویی بقیه پرسه بزنن؟ کارهای خیریهاش واقعی بوده؛ ما داریم به خاطر پول، کل شخصیتش رو جلوی ملت دار میزنیم.»
صبح فردا، جلسهی تحریریه. همه منتظر بودند.
حسین نفس عمیقی کشید و گفت:
«این ماجرا تیتر نمیشه. ما روزنامهایم، نه دستگاه اعدام آبروی مردم. مشکل زندگی خصوصی اون آقا، مسئلهی بین خودش و همسرشه، نه ابزارِ فروشِ ما.»
برخی زیرلب غر زدند، ولی تصمیم گرفته شد.
آن روز، روزنامه فروش «منفجر» نشد…
اما حسین شب با وجدان سبکتر خوابید؛ میدانست یک انسان را برای پول، روی سرسرا قربانی نکرده است.
درس کوتاه:
آزادی رسانه یعنی قدرت تیتر زدن؛ شرافت رسانه یعنی بلد باشی کجا تیتر را فرو بخوری.
هر چیزی که مردم را کنجکاو میکند، «حق دانستن عمومی» نیست. سرک کشیدن در زندگی خصوصی دیگران، فقط برای پول و هیجان، فروختن انسانیت است.
#اخلاق_رسانه #حفظ_آبرو #حریم_خصوصی #مسئولیت_اجتماعی #وجدان_حرفهای
اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism