ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهمهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

داستان دو کوزه‌گر

در شهری باستانی دو کوزه‌گرِ ماهر زندگی می‌کردند.

«آرش» خاکی بی‌نظیر و مقاوم می‌ساخت،

اما در طراحی و لعاب‌کاری چندان هنرمند نبود.

«بهمن» لعاب‌هایی به رنگ آسمان و طرح‌هایی جادویی می‌زد،

اما کوزه‌هایش به‌خاطر خاکِ نامرغوب، زود ترک می‌خورد.

سال‌ها این دو با کاهش قیمت و بدگویی از یکدیگر

تلاش کردند رقیب را از میدان بیرون کنند.

بازاری که داشت کوچک می‌شد،

و هر دو در حالِ باخت بودند.

در همین زمان، تاجرانِ شهرهای دیگر

با ظروفی ارزان‌تر وارد بازار شدند

و هر دو کوزه‌گر در آستانه‌ی ورشکستگی قرار گرفتند.

روزی پیر دانایی به آن‌ها گفت:

«شما بر سرِ کیکی می‌جنگید که هر روز کوچک‌تر می‌شود.»

آن‌ها با اکراه تصمیم گرفتند همکاری کنند.

آرش خاکِ مقاوم را آماده می‌کرد

و بهمن روی همان کوزه‌ها

لعاب‌های درخشان می‌نشاند.

نتیجه شگفت‌انگیز بود:

کوزه‌هایی زیبا و شکست‌ناپذیر

که در سراسر امپراتوری بی‌رقیب شد.

اکنون آن‌ها دیگر برای مشتریان یک محله نمی‌جنگیدند؛

بلکه محصولاتشان را به سرزمین‌های دور صادر می‌کردند.

درس کوتاه:

در رقابت‌های فرساینده، همیشه مسئله «حذف رقیب» نیست.

گاهی رقیب، همان قطعه‌ای است که پازل تو را کامل می‌کند.

ترکیب توانایی‌ها می‌تواند ارزشی بسازد

بزرگ‌تر از مجموعِ تک‌تک آن‌ها.

از ذهنیتِ «یا من یا تو» عبور کنید

و به ذهنیتِ «من و تو در برابر مسئله» برسید.

اقتصادتفکر سیستمیفلسفهرشد فردیهمکاری
۷
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
مهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید