
در یک اداره کوچک، مردی به نام کریمی معروف بود به سختگیری درباره ظاهر آدمها.
هر روز به کارمندها تذکر میداد:
«لباسات درست نیست.»
«مدل مو مناسب نیست.»
«اینطور نباید بیایی سر کار.»
بعضیها فکر میکردند او خیلی اهل اصول است.
اما در همان اداره، زنی به نام ناهید آرام و بیحاشیه کار میکرد.
وقتشناس بود، دروغ نمیگفت و کار مردم را راه میانداخت.
یک روز حسابرسی از مرکز آمد.
بعد از چند ساعت بررسی، معلوم شد در بعضی قراردادها دستکاری شده و پولی به حسابهای نامعلوم رفته است.
همه شوکه شدند وقتی فهمیدند امضای بیشتر آن پروندهها پای کریمی است؛
همان کسی که هر روز درباره ظاهر دیگران حرف میزد.
ناهید آهسته گفت:
«کاش بعضیها به جای اینهمه سختگیری درباره ظاهر آدمها، کمی هم حواسشان به درستکاری خودشان بود.»
آن روز خیلیها فهمیدند سخت گرفتن به ظاهر دیگران، هیچ ربطی به اخلاق واقعی ندارد.
اخلاق جایی معلوم میشود که آدم دروغ نگوید، حق مردم را نخورد و در امانت خیانت نکند.
ظاهر مرتب خوب است،
اما بدون صداقت و درستکاری، فقط یک نقاب است.
درس کوتاه:
باور و ادعایی که جلوی دروغ و فساد را نگیرد، ارزش واقعی ندارد.
#اخلاق #صداقت #فساد #حقیقت #انسانیت
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism