فانوس دریایی نیرومندی بر لبهٔ صخرهای خطرناک ایستاده بود
و نور ثابتش را به قلب تاریک اقیانوس میتاباند.
در ساحل، قایقهای تفریحی جشن گرفته بودند.
آنها از فانوس میخواستند نورش را بچرخاند
تا روی مهمانیشان رقص نور بیندازد.
وقتی فانوس امتناع کرد،
او را خستهکننده، بیانعطاف و خودخواه خواندند.
فانوس در سکوت سنگین تنهایی ایستاد
و فحشها را شنید.
اما میدانست در همان لحظه،
بیست مایل آنسوتر،
کشتی مسافربری گرفتار طوفان
با همان نور ثابت
در آستانه نجات از مرگ است.
درس کوتاه (شجاعتِ تنها ماندن و نهگفتن):
ایستادن در «مرکز رادیکال = ضدیت با افراطوتفریط» و داشتن خطوط قرمز
همیشه هزینه دارد.
ذهن خود را با خوشایند جمع تنظیم نکنید.
اگر به ارزشهایی مثل عدالت، فضیلت و حقیقت متصلید،
باید ظرفیتِ طردشدن، برچسبخوردن و «فاز مخالف بودن» را در خود بالا ببرید.
نور بودن، مسابقهٔ محبوبیت نیست.