ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

بلیطی که پاره شد

امیر بیست‌وشش ساله بود.

یک سال تمام اضافه‌کاری کرده بود تا پول سفر رؤیایی‌اش را جمع کند؛ سفری یک‌ساله برای دیدن چند کشور و تجربه‌ی زندگی در شهرهای مختلف.

بلیط هواپیما را خریده بود، کوله‌اش آماده بود و فقط سه روز تا پرواز مانده بود.

شب آخر، مادرش با صدایی لرزان گفت:

«پدرت باید عمل جراحی سختی انجام بده… بعد از عمل هم چند ماه مراقبت لازم داره.»

امیر سکوت کرد.

برادر و خواهری نداشت. مادرش هم توان مراقبت شبانه‌روزی را نداشت.

آن شب تا صبح بیدار ماند.

گاهی به بلیط سفرش نگاه می‌کرد و گاهی به اتاق پدرش.

صبح زود، لپ‌تاپش را باز کرد.

چند دقیقه بعد، ایمیل کوتاهی برای شرکت هواپیمایی فرستاد:

«درخواست لغو بلیط.»

وقتی مادرش فهمید، با ناراحتی گفت:

«پسرم… برای این سفر خیلی زحمت کشیده بودی.»

امیر لبخند زد و گفت:

«سفر همیشه هست. اما آدم همیشه فرصت ندارد کنار پدرش باشد.»

ماه‌های بعد سخت گذشت؛

بیمارستان، دارو، بی‌خوابی و خستگی.

یک شب که حال پدرش بهتر شده بود، دست امیر را گرفت و آرام گفت:

«نمی‌دانم چطور جبران کنم.»

امیر سرش را تکان داد.

«لازم نیست چیزی جبران شود. بعضی کارها معامله نیست… وظیفه است.»

آن شب، امیر فهمید بعضی تصمیم‌ها شاید هیجان کمتری داشته باشند،

اما احترام عمیق‌تری برای انسان باقی می‌گذارند.



اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

می‌تونی برای مطالب بیشتر در روبیکا دنبالم کنی:

@mindprism

اخلاقمسئولیتخانوادهانتخاب درستزندگی
۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید