ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

داستان دو دوست و یک قرارداد

دو دوست قدیمی تصمیم گرفتند با هم کسب‌وکاری راه بیندازند.

سال‌ها نان و نمک هم را خورده بودند و به هم اعتماد داشتند.

یکی از آن‌ها گفت:

«ما که برادریم؛ چه نیازی به قرارداد؟»

دیگری لحظه‌ای سکوت کرد و پاسخ داد:

«دقیقا چون دوستیم، باید قرارداد بنویسیم.»

اولی رنجید.

فکر کرد دوستش به او اعتماد ندارد.

اما قرارداد نوشته شد؛

همه‌چیز شفاف، دقیق و با ضمانت.

چند سال بعد، وقتی کسب‌وکار بزرگ شد،

پول و فشار و اختلاف‌نظرها آرام‌آرام سر رسیدند.

همان قرارداد ساده

دوستی آن‌ها را نجات داد.

چون حقیقتی آرام اما جدی وجود دارد:

انسان می‌تواند هم مهربان باشد

و هم در لحظه‌ای وسوسه شود.

قانون، مرز و شفافیت

برای زمانی ساخته شده‌اند

که بخش تاریک انسان بیدار می‌شود.

اعتماد ارزشمند است؛

اما اعتمادِ عاقلانه

همیشه با مرز همراه است.

تفکرحکمت زندگیرشد فردیروانشناسیتوسعه فردی
۱۰
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید