ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

داستان «کسی که اشتباه نمی‌کند»

در یک شهر کوچک، کارگاهی بود که همه برای تعمیر وسایل‌شان به آنجا می‌رفتند.

صاحب کارگاه، مردی میان‌سال و باتجربه بود؛

چهل سال کار کرده بود و همه او را «استاد» صدا می‌زدند.

روزی پسری جوان، تازه‌کار و پرشور، در کارگاه شاگرد شد.

او با چشم‌هایی پر از احترام، حرکات استاد را دنبال می‌کرد

و کم‌کم باورش شد که استاد هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند.

چند هفته بعد، پیرمردی یک چراغ قدیمی آورد و گفت:

«این سال‌ها رفیق شب‌های من بوده… لطفاً نجاتش بده.»

استاد نگاهی کرد و گفت:

«سوخته. درست نمی‌شود. بندازیدش دور.»

شاگرد جوان چراغ را برداشت تا دور بیندازد؛

اما یک لحظه دستش لرزید.

چیزی در دلش گفت:

«اول خودت نگاه کن… شاید اشتباه کرده باشد.»

چراغ را باز کرد.

درونش یک سیم کوچک بود که لق شده بود.

چند دقیقه زمان برد.

چراغ روشن شد؛ مثل یک نفس تازه.

شاگرد، چراغ روشن را پیش استاد برد.

کارگاه در سکوت فرو رفت.

استاد چند ثانیه نگا‌ه کرد…

از غرورش گذشت…

و آرام گفت:

«حرفت درست بود.

هیچ‌کس بی‌خطا نیست؛ حتی من.»

پیرمرد با چشم‌های خیس چراغ را بغل کرد.

شاگرد، آن روز فهمید:

احترام واقعی یعنی گوش‌دادن…

اما خرد یعنی سنجیدن.

آن شب در دفترچه‌اش نوشت:

«اگر روزی چشمانم را ببندم و بگویم هر چه دیگری گفت درست است،

دیگر صاحب عقل خودم نخواهم بود…

و این یعنی خاموش شدنِ چراغی که باید دست خودم باشد.»




اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

می‌تونی برای مطالب بیشتر در روبیکا دنبالم کنی:

@mindprism

رشد فردیدرس زندگیتفکرحکمت
۷
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید