ویرگول
ورودثبت نام
مریم جعفری(تفرشی)
مریم جعفری(تفرشی)داستان‌نویس، علاقه‌مند به ادبیات، سینما و دنیای هنر / پیج اینستاگرام: https://instagram.com/jafari_maryam76?utm_medium=copy_link / کانال تلگرام:https://t.me/beshnu_az_man
مریم جعفری(تفرشی)
مریم جعفری(تفرشی)
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

«۲۹»

دو سال پیش اینجا پستی نوشتم به نام «خیلی دور، خیلی نزدیک». در خط اول نوشته بودم: سه سال دیگر سی ساله می‌شوم، همین‌قدر دور و همین‌قدر نزدیک.

حالا باید بنویسم: سال دیگر سی ساله می‌شوم. اما اهمیتی ندارد. مهم این است که حالا بیست‌و‌نه ساله‌ام.

دوباره و دوباره یادداشتم را خواندم. باورم نمی‌شود دو سال گذشته است. گویی همین دیروز بود...

زمان پدیدهٔ غیرقابل‌باوری است. بی‌رحم، ترسناک و گاهی التیام‌دهنده.

اولین کتابم چاپ شد. اما نه مجموعه داستان. رمانی که فکر نمی‌کردم برای چاپش اقدام کنم. نقاشی «زهرا» روی جلد رفت. همهٔ آنچه دوستش داشتیم در وقتی که انتظار و شورش را نداشتیم، اتفاق افتاد. زندگی است دیگر...می‌گوید صبر داشته باش تا آنچه می‌خواهی را به تو بدهم اما زمانش را من مشخص می‌کنم!

هنوز هم همه چیز را به شکل داستان می‌بینم حتی زندگی خودم را. گاهی بخش‌هایی را خودم می‌نویسم و بخش‌هایی هم دست نویسنده‌ٔ اصلی داستانم هست که هیچ نقشی در تغییردادن آن‌ها ندارم.

زندگی‌ام پس از قبولی در ارشد تغییر کرد و آدم‌های جدیدی وارد زندگی‌ام شدند که دوباره مرا زنده کردند. این مرحله از زندگی سخت و گاهی غیرقابل تحمل اما دوست‌داشتنی است.

از دیروز زهرا را کنار خودمان حس می‌کنم. او برگشته تا تولدم را با هم جشن بگیریم. زهرا هرگز روز تولدم را فراموش نمی‌کرد و هرگز بی‌خیال شگفتانه‌های آن روز نمی‌شد. دومین تولدی

است که آغوش او را ندارم، هدیه‌های غافلگیرکننده‌اش را ندارم، کیک‌ خوشمزه‌اش را ندارم. اما بیشتر از همیشه او را در کنار خود احساس می‌کنم. زهرا نور درخشندهٔ زندگی ما بود، هست و خواهد بود.

آخر یادداشتم نوشته بودم در فکر آماده کردن لیست کارهایی هستم که در دههٔ بیست سالگی زندگی‌ام انجام دهم، قبل از آنکه چشم بر هم بزنم و ببینم تمام شده و رفته است.

اما این لیست را هرگز ننوشتم..

خیلی چیزها قبل از آنکه فکرش را بکنم برایم اتفاق افتاد چه خوب و چه بد. دیگر ترجیح می‌دهم تنها برای فردایم برنامه بریزم. فردا چه خواهم کرد؟ امروز آن را رقم می‌زنم...

۲۹ سالگی‌ام را دوست دارم، انگار آخر پیچ پرشتاب زندگی‌ام برای وارد شدن به جاده‌ای هیجان‌انگیز‌تر و پرپیچ‌و‌تاب‌تر هستم...

من آماده‌ام هر چقدر که سخت‌تر شود!

ز یک خـم دهـد ساقــی روزگـــار

به تو صاف صاف و به من درد‌ درد

«مریم جعفری تفرشی»

داستان زندگیدوراهینوشتن
۰
۰
مریم جعفری(تفرشی)
مریم جعفری(تفرشی)
داستان‌نویس، علاقه‌مند به ادبیات، سینما و دنیای هنر / پیج اینستاگرام: https://instagram.com/jafari_maryam76?utm_medium=copy_link / کانال تلگرام:https://t.me/beshnu_az_man
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید