
اولین پست را در ویرگول سیام اردیبهشت ۱۴۰۰ گذاشتم. با معرفی کتاب؛ لالایی برای دختر مرده!
باورم نمیشود چهار سال گذشته است. زندگی مثل یک خواب است، یک رویای ناتمام!
ویرگول پیام داده هشت ساله شده، پس او هم خردادی است، تولد من هم دو روز پیش بود. روز دقیق تولدت چندم است ویرگول عزیز؟!
زادروزها شگفتانگیز و مهماند. همهی آغازها داستانهای خودشان را دارند.
ویرگول رفتهرفته خلوتگاهی شد برای نشان دادن وجهی از خودم که شاید کمتر جسارت نشان دادنش را داشتم.
راستش من خرداد را دوست ندارم. روز تولدم را هم، اما همیشه آن را گرامی میداریم زیرا هستی ما همیشه ارزشمند است.
ویرگول برای من یعنی درنگ، درنگی در نوشتن. ویرگول همان صفحه خالی کاغذ است که تو را به چالش میکشد تا دنیای خودت را خلق کنی یا نشان دهی.
امسال سختترین سال زندگیام بود. شاید اگر نوشتن نبود دوام نمیآوردم. نوشتن در آغوش باز ادبیات...
تا همیشه یاد خواهر عزیزتر از جانم گرامی!
کسی که نبودنش دردناکترین تولد زندگیام را رقم زد...