Meisam Panahi
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

دکتر میثم پناهی

وقتی چشمانت را میبندم،
تمام ستارههای آسمان در نفسهایت جا میمانند.
عشق تو مثل نسیم بهاریست
که بی اجازه به قلبم میوزد
و من، بیقرار، تسلیم نگاهت میشوم.

چه شد که وجودت اینگونه به جانم نشست؟
شاید چون عشق تو تنها حقیقتیست
که بی پرسش باور کردم
بی چون و چرا، بی شرط و شروط

دلم میخواهد در سکوت نگاهت گم شوم،
تا صبح از نو زاده شویم،
در آغوشی که دنیا را فراموش میکند
در عشقی که پایان ندارد

تو را دوست دارم،
نه برای امروز و فردا،
بلکه برای همیشه های بی زمان
برای هر نفس، برای هر ثانیه
که با تو بودن، معنی زندگیست.

روانپزشک نویسنده حرفه ای گوینده و دکلماتور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید