
روز مادر که میرسه، دل آدم یهجور خاصی میشه؛
انگار قلب میخواد آرومتر بزنه تا صدای مامان رو بهتر حس کنه...
چه صدایی که هنوز صبحها بیدارت میکنه،
چه اون صدایی که دیگه نیست و فقط توی ذهنت میپیچه و دلتو گرم میکنه...
مامانا…
همونا که با یه نگاه،
با یه «خسته نباشی عزیزم»،
با یه چای داغ که بیخبر میذارن جلوت،
میتونن همه دنیاتو آروم کنن...
مهربونیشون یه چیزیه که شروع و پایان نداره؛
تو نفسشونه، تو دستاشونه، حتی تو اون سکوتی که هزار تا حرفِ خوب پشتشه...
آدم هرچی بزرگتر میشه، بیشتر میفهمه مامان یعنی چی؛
یعنی پناه همیشگی،
یعنی امنترین جای دنیا،
یعنی کسی که حتی وقتی پیشت نیست،
باز هم حس میکنی یه جایی توی دلت نشسته و تکون نمیخوره...
گاهی خوششانسیم و هنوز میتونیم بغلشون کنیم،
گاهی هم جای خالیشون یه تیر مستقیم میزنه وسط قلبمون :(
ولی هر جوری که باشه، عشق مادر جداشدنی نیست؛
تو خون آدم میمونه، تو خاطرههاش، تو کارای کوچیک روزمره،
تو لبخندی که ناخودآگاه شبیه خودشه...
روز مادر فقط یه تبریک ساده نیست؛
یه مکثه وسط این شلوغی زندگی، تا آدم یادش بیاد چه نعمت بزرگیه این عشق بیدلیل و بیجایگزین...
🌹روز همهی مامانا مبارک🌹
چه اونایی که هنوز گرمای خونهن،
چه اونایی که نبودنشون هم یه جوری دل آدمو میلرزونه که انگار هنوز هستن...