شب آخر (بیست و دوم) و فیلم آرامبخش.
موضوع فیلم درمورد آرام است. دختری مستقل در آستانه ی ۴۰ سالگی که فراز و فرود های بسیاری را برای رسیدن به خواسته هایش از سر میگذراند... آرام دختر سختکوش و مصممی ست اما سبک زندگی مدرنش با جامعه ی سنتی ای که در آن زندگی میکند همخوان نیست.او که مجرد و معلم مدرسه است به تازگی سرپرستی یک کودک را نیز برعهده گرفته است...(در حقیقت ما شاهد یک ملودرام زنانهی غمگین هستیم.)
سعید زمانیان که آرامبخش اولین فیلم بلند اوست، نتوانسته از ستاره های مشهور سینما بازی های خوبی بگیرد. این فیلم بار دیگر به من ثابت کرد که از یک بازیگر ثابت، بسته به توانایی کارگردان میتوان در کیفیت های مختلفی بازی گرفت.
فیلم ساختار شکنی های بسیاری دارد مثلا:
// تصویر زن ۴۰ ساله در ذهن ما، زنی ست که به یک زندگی باثبات و آرام رسیده اما آرامِ قصهی ما تازه دارد با چالش های جدیدی دست و پنجه نرم میکند که خودش خود خواسته بسیاری از آنها را وارد زندگی اش کرده است؛ که البته این زن فعلا قصد ازدواج را هم ندارد.
// به خوبی بیان میکند که مادری صرفا یک انتخاب زیستی و غریزی نیست بلکه انتخابی پرهزینه، پر مسئولیت و آگاهانه است.
//گفتن جملاتی مثل:
من شبیه بقیه دخترا نیستم.
و اشاره به پریود شدن
و استفادهی آرام از تاکسی موتوری (که البته الان ما دیگر در شهر ها شاهد موتور سواری زنان هستیم.)
//مادری یک کنش فردی و حتی اجتماعی ست نه صرفا یک اتفاق بیولوژیک.
در ادامه:
شاید آن کرکرهی پوسیده ی مغازه ی حسن پور شیرازی(پدر آرام)که هرگز تا پایان فیلم درست نشد، نماد همان افکار کهنه و پوسیدهای باشد که گاهی هرگز اصلاح نمیشوند.
فیلم تلاش کرده مصائب یک زن مستقل را تا حدودی نشان دهد اما مطمئن نیستم که در طی سالیان بتواند اثر ماندگاری باشد. آرامبخش حرف های بزرگی برای بیان دارد اما در بیان، دچار لکنت است.
در ابتدا، فیلم با ریتمی کند و شروع متوسطی همراه است. نه آنقدر بد که مخاطب را فراری دهد، نه آنقدر جذاب که او را میخکوب کند. این آغاز خاکستری، نشانهای از کلیت فیلم میباشد.
آرامبخش، در میانه روایت خود، سعی دارد به زیست زنانه، نگاهی بدون روتوش داشته باشد. لحظاتی که در آن آرام با موتور سیکلت در شلوغی شهر جابهجا میشود یا در خیابان روسریاش میافتد، سعی در شکستن قابهای کلیشهای از زن در سینما دارد. اشاره به مصرف قرص های آرامبخش در صورت لزوم و زندگی کردن با وجود بیماری روانی،تلاشی است برای عادیسازی مسائلی که سالها در سینمای ایران به مثابه نوعی شرم بودهاند.
و البته چه خوب که اخیرا در فیلم ها و سریال های متعددی، مراجعه به روانشناس یا روانکاو را میبینیم چه برای مشکلات کوچک و چه بزرگ.
فیلمساز با هوشمندی، آرام را مادری بسیار وظیفهشناس و فداکار به تصویر میکشد تا مخاطب را به لحاظ عاطفی در جبهه او قرار دهد. اما حقیقت پنهان در لایههای فیلم، ترسناکتر است. زنی که یک سال است با رابطه و نفوذ (پارتی) توانسته کودکی را به خانه بیاورد، در حالی که هنوز با کابوسهای کودکی و روابط خانوادگی قدیمیاش دستبهگریبان است و ثبات روانیاش زیر سوال است، یک علامت سوال بزرگ پیش روی مخاطب میگذارد.
نکته ی مهمتر اینکه تناقضهای متعددی در روایت فیلم وجود دارد. آرام، فردی با سابقه خودکشی، بیکاری،نداشتن خانهی امن و مشکلات عمیق روانی که میخواهد کودکش را به فرزندی قبول کند...این تصمیم از پایه با مشکل منطقی مواجه است: چرا باید سرنوشت یک کودک به فردی با این سطح از بحران در زندگی و روانش سپرده شود؟ فیلم سعی میکند مسئول بهزیستی(با بازی خوب بهناز جعفری) را به عنوان ضدقهرمان معرفی کند، اما در واقعیت، تردیدهای این شخصیت کاملاً درست، منطقی و مسئولانه است. اینجا فیلم در دام تضاد و تقابلی ایدئولوژیک میافتد: از یک سو میخواهد آرام را قهرمانی رنجدیده نشان دهد، از سوی دیگر نمیتواند تناقضات تصمیم او را نادیده بگیرد. نتیجه این
است که نه از آرام حمایت میکند، نه انتقادی منطقی از وی ارائه میدهد.
الناز شاکردوست در نقش آرام، گریمی را تجربه میکند که قرار بوده تداعیگر «نو میکاپ» و خستگیهای مفرط یک زن آسیبدیده و رنج دیده باشد، اما این گریم در طول فیلم دچار ناپایداری است. در بعضی سکانسها، تغییرات جزئی در چهره، پیوستگی حسی مخاطب را با شخصیت خدشهدار میکند.
فیلم بیشتر سعی کرده پیامش را به مخاطب تحمیل کند و تلاش قوی ای نکرده تا در روایت فیلم، مخاطب خودش متوجه پیامها بشود.
در انتها باید بگویم که فیلم متاسفانه نتوانسته پیامش را قانع کننده به مخاطب برساند و صرفا ایدئولوژی اش را بیان کرده در ضمن تاثیر هنری بسیاری اندکی هم دارد.
فیلم میخواسته زندگی یک مادر مجرد را که از راه غیر بیولوژیکی نیز مادر شده است به تصویر بکشد اما نتوانسته در این مسیر به موفقیت کافی دست یابد.
این فیلم اندکی هم مرا به یاد فیلم شوهر ستاره با بازی خوب فریبا نادری انداخت.
از پدرام پور امیری به عنوان نویسنده با آن سابقه ی خوبش، انتظار بیشتری داشتم.
از نگاه جامعهشناسی جنسیت، فیلم به نقد گفتمان مادری اجباری میپردازد. جامعه از یک طرف از زن چهلساله مجرد انتظار نقش سنتی دارد و از طرفی دیگر، وقتی او خارج از چارچوب ازدواج، ولو با یک ازدواج صوری، درصدد ایفای نقش مادری برمیآید با مقاومت روبرو میشود. فیلم نشان میدهد که چگونه نهادهای اجتماعی مانند خانواده و بهزیستی در تلاش برای کنترل بدن و انتخاب زنان هستند. نقشآفرینی الناز شاکردوست در انتقال این تنش درونی و بیرونی، قابل قبول است.
در مجموع، آرامبخش، پرسشهایی مستقیم و غیر مستقیم درباره روانشناسی میانسالی، جامعهشناسی خانواده و هویت مستقل زنانه مطرح میکند. این اثر، بیش از آنکه یک برش از زندگی روزمره باشد، یک مطالعه سینمایی درباره مقاومت در برابر جبر زیستاجتماعی و جسارت بازتعریف خود در آستانه نیمه زندگی به عنوان یک زن میباشد.
اما متأسفانه این فیلم ضعفهای بسیاری داشت و به آن امتیاز ۵ از ۱۰ میدهم. در زیر اشکالات فیلم را بیان کردهام:
//در دنیای مدرن امروز، چرا وقتی اپلیکیشن هایی مثل دیوار و سایتهای کاریابی است، آدم باید در روزنامه کار پیدا کند؟
//آیا واقعا این فیلم با بررسی دقیق قوانینِ گرفتن فرزند از بهزیستی، ساخته شده بود؟
//شخصیت پردازی سطحی الناز شاکر دوست(از او انتظار میرفت بهتر بازی کند.)
//ازدواج و طلاق از کی انقدر سریع صورت میگیرد؟
//نمیدانم چرا امسال اکثر فیلمساز ها سعی دارند فوری سر و ته فیلم را هم بیاورند؟آیا پای مشکلات مالی در میان است یا علت دیگری دارد؟(شتاب فیلم در حل مشکلات و بحران ها و پیشبرد روابط را در فیلم مرور کنید، حرفم را راحت تر قبول میکنید.)
//اینکه بسیاری از فیلمساز ها درمورد مشکلات زنان فیلم میسازند و این به نوعی به یک ترند تبدیل شده است، خوب است اما کاش با دید وسیع تر و تحقیقات عمیق تری این سبک فیلم ها ساخته شود...(در ضمن مسائل زنان باید دغدغه ی همیشگی ما باشد.)
//فرق میان تصمیم های فردی و ساختارهای اجتماعی و خانوادگی
//مهم تر از همه پایان فیلم برای مخاطب قابل حدس است و با پایان خوش و زندگی شیرین، شاهد یک پایان بندیِ رویایی هستیم تا چیزی شبیه به واقعیت.
//چرا از یک جایی به بعد خانواده ی آرام کلا از داستان حذف شدند؟
//دلیلی ندارد یک فرد چندین و چند بار در فیلم اعلام کند که ۴۰ ساله است...مگر اینکه بخواهد به زور به مخاطب پیامی را القا کند.
//مخاطب نمیتواند با نقش اول فیلم یعنی آرام همذات پنداری کند.
//فیلم،نقدی سطحی و پرداخت نشده به ساختارهای اجتماعی،خانوادگی و رسمی است.
//دقیقا چرا آرام را به عمو و زن عمویش واگذار کردند؟
// علت شکایت پدرِ واقعی آرام از عمو و زن عمویش چه بود؟
//آرام چطور فهمیده بود فرزند واقعی خانواده اش نیست و آیا به همین علت در ۲۰ سالگی خودکشی کرده بود؟
ای کاش وقتی چیزی در فیلم گفته میشود یا گرهی افکنده میشود یا گرهی گشوده میشود، ماجرا را برای مخاطب شرح دهیم و او را با سوال های متعدد رها نکنیم.