هجدهم بهمن ماه و فیلم اردوبهشت.
دخترِ شاهمهدیِ شاهمحمدی،نیلوفر،در اردوی مدرسه طی یک حادثه به همراه چند تن از دوستانش در دریاچه غرق میشود. شاهمهدی با بازیِ تحسینبرانگیزِ حامد بهداد، دچار اختلافات خانوادگی با همسر و برادر همسرش است که البته باید فقر مالیاش را هم به تمام مشکلاتش اضافه کنیم...
فیلم در ستایشِ جسارت شاهمهدی و خونخواهی او برای دخترش است.
من به این فیلم ۱۳۰ دقیقهای که بر اساس واقعیت بوده و ترکیبی از تمهای سیاسی-اجتماعی-جنایی است، امتیاز ۷ از ۱۰ میدهم.
این ژانرها اخیرا به کمک کارگردان های جوان، انگار جانی دوباره به کالبدشان راه پیدا کرده و ما شاهد فیلمهای موفقی در این زمینه ها بودهایم.
همیشه از موسیقی،فیلمبرداری،تدوین و... در فیلمها میگویم این بار اما بیشتر میخواهم از هنرِ کارگردانی بگویم.
محمد داوودی در نخستین تجربهاش، اردوبهشت را ساخته که فیلم شریف و قویای است. بدنهاش جاندار و محکم است و در روایت دچار لکنت نمیشود.
نقش اول فیلم(شاهمهدی)، حرفش را صریح میزند، از عقیده اش دفاع میکند، تا آخر پای هدفش میماند و به آن میرسد. کارگردان فیلمی را تحویل ما میدهد که خود سانسوری ندارد و مطالبهگر است.
فیلم'قصر شیرین'،فیلم 'نگهبان شب' و فیلم تحسین برانگیزِ 'بیهمهچیز' همه به نویسندگی محمد داوودی بودهاند.
کاظم دانشی در این فیلم جزو عوامل است و دیدن نامش در تیتراژ خیلی چیزها را برای فیلم مشخص میکند. برای من دیدن نام او یادآور فیلمهای جنایی بر اساس زندگی های واقعی ست.
ناگفته نماند که این فیلم، اندکی هم مرا به یاد یکی از فیلمهای جشنوارهی پارسال(ناتور دشت) انداخت.آنجا هم محور داستان یک دختر بچه و حادثهای بود که برایش اتفاق افتاده بود.
اگر بخواهم با شما صادق باشم از این خسته شدهام که در فیلم های اجتماعی مدام فقط آدم های فقیر و فلاکت زده را ببینم که از در و دیوار مصیبت بر سرشان میریزد. راستش دیدن اینکه برای پول، تمام روابط دوستانهی افراد خراب میشود چیز جالبی نیست.
شاهمهدی، خونِ عزیزش را با پول معامله نکرد و یک تنه تا انتهاجنگید.حامد بهداد بسیار فراتر از تیپ سازی در این فیلم ظاهر شد و طیِ این ۱۳۰ دقیقه به طور تمام و کمال نشانمان داد شاهمهدی واقعا کیست و چه عقایدی دارد.
پدری دلسوز، برادری با معرفت و همسری فداکار که بَد مَن های بسیاری را سر جایشان مینشاند.
بازی ستاره پسیانی در نقش مادر خانواده را دوست داشتم هر چند معتقدم میتوانست بسیار بهتر بازی کند.
از او در سبک های مختلف، بازی های قابل قبولی دیدهام و برای من هنرمندِ محترمی ست.
اما تورج الوند که همیشه بازی های خوب از او دیده بودم، به عقیده ام در این فیلم ضعیف عمل کرده بود و نتوانسته بود به خوبی نقش یک لاتِ کله شق را به نمایش بگذارد هر چند که فرم صورت و بدنش برای این نقش بسیار مناسب بود.
شاید بهتر بود برخی صحنههای تکراری یا کمتر ضروری از فیلم حذف شود تا زمان فیلم کوتاهتر شود.
موسیقی فیلم هم به نظرم قابل قبول بود و فیلمبرداری اش را هم پسندیدم خصوصا در برخی پلانها صحنههای قشنگی خلق شده بود و اگر بخواهم بهترین سکانسها را بگویم، از موارد زیر نام میبرم:
۱-صحبت کردن شاهمهدی با پسرش نوید قبل از خواب.
۲-صحنهی رقص و آواز دختر بچهها در اتوبوس مدرسه.
۳-سکانس تشییع جنازه نیلوفر و کش و قوسهای آن
و نهایتا، اگر بخواهم یک جمله درمورد علاقهی شخصیام بگویم باید اعتراف کنم که من بیشتر دوست دارم فیلمهای آرام و درام را در جشنوارهی فجر بر پرده ببینم تا فیلمهای جنایی و سیاسی اما فیلم اردوبهشت، فیلم با ارزشی ست که از دیدنش خوشحالم.