شب بیستم بهمن ماه و فیلم استخر.
سومین فیلم سروش صحت، پس از دو فیلم موفق 'جهان با من برقص و صبحانه با زرافهها'، ضعیف از آب درآمده است که حتی آنچنان هم در گرفتن خنده از مخاطب، موفق عمل نمیکند.
سروش صحت، سینماگری صاحب امضا، مؤلف و صاحب سبک است که همواره میتوانی اِلمان های ثابت را در کارهایش ببینی... مثل علاقه به حضور گاو در فیلم هایش، تصویر برداری در میان درختان و ...رگه های کمدی و کندیِ روایت، یکی از مشخصه های فیلمسازی صحت است.سبک طنزش، خاص است و هرگز سخیف نیست بلکه طنز، درونی ست.
موضوع فیلم راجع به مشکلاتِ زوج میانسالی با بازی امین حیایی و سحر دولتشاهی ست که فرزند پسری هم دارند.(پسرشان سهیل با بازی سورنا صحت، در اولین تجربه ی بازیگری خود نتوانسته بود آنچنان که باید خودی نشان بدهد. شاید هم بازی در کنار بزرگان سینما خصوصا امین حیایی باعث شده بود که ضعف کار او بیشتر دیده شود.)
قبل اینکه بخواهم حرف های مهم تر را بگویم، میخواهم بدانید به این فیلم ۶ از ۱۰ میدهم و آن را مناسبِ جشنواره نمیدانم اما برای یکبار دیدن خوب است.
شخصیت مورد علاقه ام در فیلم، بابا جلال با بازی علیرضا خمسه بود. پدر بزرگ دوست داشتنیِ فیلم که در شمال زندگی میکند،عاشق پرستارش است، دوچرخه سواری میکند و در دریاچه ای که آن را استخر شخصیاش متصور میشود، شنا میکند.
نمیشود از حس زیبایی شناختی کارگردان و پلان های زیبای فیلم صحبتی نکرد.مثل سکانسی که بابا جلال به پرستارش گردو تعارف میکند!
طراحی صحنه هم با رنگ ها و نور های خاص خودش، جالب توجه بود و موسیقیِ کريستف رضاعی که نقطه قوت فیلم بود.
مفاهیم مهم فیلم:
یک/فاصله ی نسلی بین پدر و پسر در مدل حرف زدن و نگاه شان به زندگی
دو/عشق و توجه نباید در میان روزمرگی زندگی، حذف شود.
سه/انتخاب نام «استخر» برای این فیلم استعارهای از تعمق،تفکر و دروننگری در زندگی است؛ استعارهای که با نگاه فلسفی صحت هماهنگی دارد. در جایی از فیلم بابا جلال با اشاره به درياچه میگوید: «این هم استخر من است.» و از دامادش(امین حیایی) میخواهد که تنی به آب بزند که او امتناع میکند ولی در سکانس پایانی فیلم، حیایی را همراه پسرش در حال شنا در دریاچه میبینیم.
در خصوص بازی بازیگران:
مهران مدیری اینجا هم مثل ۹۰ درصد مواقع، تکرارِ نقش کرده است.نکته ی مهم دیگر این است که شخصیت دکتر با بازی هادی حجازی فر در فیلم صبحانه با زرافهها در این فیلم دوباره تکرار شده است؛ این بار روانپزشک و دوست خانوادگی شان با بازی مهران مدیری!
مهم تر از همه اینکه موضوع فیلم، نخ نما بود و راستش را بخواهید پرداختش هم متفاوت و هیجان انگیز نبود.
وقتی روی پرده در حال اکران بود من مدام با خودم فکر میکردم کاش به جای این کار در فیلم، فلان کار در فیلم انجام میشد و این یعنی فیلم آنچنان نتوانسته مرا درگیر خودش کند.
البته فیلم تا حدودی خوش ساخت و روان بود و به اصطلاح آن حالت' گود مود' بیننده اش را فعال میکرد و او را به تماشای ترکیب درام و کمدی مینشاند.
دیالوگ های شخصیت ها و فلسفه ی پشت فیلم را هم دوست داشتم اما اینکه زنان بیشتر در سایه بودند و مردان نقش های پررنگ تری داشتند را نپسندیدم.
مخاطب این فیلم لحظه ای میخندد و سپس مجبور میشود مکث کند و به پوچی زندگی و هیاهوی بیهودهی جهان فکر کند.
تنهایی و خواستنی نبودنِ نقشی که حیایی، بازی اش کرده بود از همه چیز ملموس تر بود.
سکانس های مهم و تاثیرگذار:
۱-صحبت های زن و شوهر در ماشین در مسیر شمال
۲-سکانس صحبت حیایی با بنفشهخواه
۳-صحبت های حیایی و مدیری در کافه درمورد اینکه گاهی هم چیز هایی برخلاف قاعده رخ میدهد!
سکانس های بیمزه:
۱-تایپ کردن در لپتاپ و باز کردن سر صحبت با دختر جوان
۲-صحبت کردن بعد از اتمام ورزش، بین مدیری و حیایی
۳-سیگار کشیدن های زیاد و تکراری.
در انتها و پیش از آنکه سکانس های جالب را معرفی کنم، باید بگویم چند پرسش بی پاسخ از این فیلم مدام در ذهنم میچرخد:
نخست اینکه آیا واقعا به حضور این همه ستاره در فیلم نیاز بود؟ آن هم وقتی بسیاری از آن ها نقش هایشان بسیار کوتاه است؟
دوم اینکه اگر مجید یوسفی از فیلم حذف میشد، چه میشد؟
سوم اگر به جای بیژن بنفشه خواه و پانته آ پناهی ها، کس دیگری بازی میکرد چه میشد؟
چهارم چرا انقد همه ی اتفاقات سریع میافتاد؟انگار کسی کارگردان را مجبور کرده بود از سر و ته سکانس ها بزند تا فیلم طولانی نشود.
شاید پیام و هدف مهم فیلم این باشد که صحت میخواهد ساده بگوید، زندگی همین است؛ پر از لحظه های جدی که گاهی خنده دار هم میشوند. مرگ بابا جلال نشان مان داد که زندگی کوتاه است، باید تا حد توان از آن لذت برد و برای لمس خوشی ها تلاش کرد.
سکانس های جالب:
۱-مبارزهی حیایی و سیاحی و پخش موسیقی
۲-صحبت حیایی و سیاحی در کارواش
۳-مرگ بابا جلال (ناگفته نماند که مرگ، نخ تسبیح و موضوع مورد علاقه سروش صحت است.البته سبک زندگی و مرگ بابا جلال را مانیفستِ کارگردان از جهان باید دانست.)
۴-سیگار کشیدن های خیالی که جهان فانتزی را وارد زندگی واقعی میکند.
۵-شوخی با سیگار کشیدن
۶- دویدن در کنار دریاچه و دویدن در مسیر مخصوص دو
۷-تماشای ال کلاسیکو
۸-مهمانی با دوستان سهیل
۹-دیدار دوست سهیل برای آشنایی با مادرش