فیلم ماجرای پسر بچهای ست که در سال ۱۳۴۳ در فروشگاه فردوسی تهران،گم میشود(یا رها میشود).نامش ابوالفضل آقاجانی ست.یک بار توسط خانوادهای به فرزندخواندگی پذیرفته میشود و سپس مادر خانواده باردار میشود و ابوالفضل را در کمال بی رحمی به پرورشگاه باز می گرداند.
تا اینجای قصه را او خودش برایمان تعریف میکند.(به همراه تصاویری که با ریتمی تند نمایش داده میشوند و ما شاهد کاتهای پی در پی هستیم.)
به گونهای که اگر مخاطب یک لحظه حواسش پرت شود یک تکه از پازل قصه را از دست میدهد.
سپس وارد داستان اصلی میشویم:
او تا پایان سالهای نوجوانی در پرورشگاه میماند تا اینکه انقلاب میشود و مدیر پرورشگاه آقای تاجی(با بازی خوب کامبیز امینی ) از ابوالفضل و سه دوستش(مصطفی،ایرج و منوچهر ) میخواهد پرورشگاه را ترک کنند تا حالا که اوضاع مالی پرورشگاه خوب نیست،با رفتن آنها بودجه ی بیشتری برای بچه های کوچکتر که بیشتر نیازمند کمک هستند،بماند.
نکته ی قابل توجه این است که بعد از پیدا کردن پرونده هایشان از پرورشگاه،ابوالفضل تنها کسی ست که تا پایان فیلم در تمنای پیدا کردن مادرش است که البته موفق هم نمیشود.
سه دوست دیگرش هم سعی میکنند در جامعه جایی برای خودشان دست و پا کنند.
یکی شان آرایشگر میشود و با دختر صاحبکار ازدواج میکند و دیگری به دلیل فعالیت های سیاسی راهی زندان میشود و آن دیگری هم شاگر جگرکی میشود.
به عقیدهی من فیلم ترکیبی از کمدی،تراژدی و فانتزی ست؛(فانتزی اجتماعی و دغدغه مند)که البته میتوان گاهی چاشنی عشق را هم در آن دید.
و پیش از آنکه به تحلیل فیلم بپردازیم باید بگویم که فیلم با ترکیب رنگهای گرم و شاد شروع میشود.(زرد و قرمز) و مرا به شدت یاد وس اندرسون و فیلم درخشان هتل بزرگ بوداپست میاندازد.
البته ناگفته نماند که حین دیدن فیلم اندکی هم به یاد ژان پیر ژونه و فیلم' اَملی'اش افتادم.
البته پیش از اینکه فیلم را ببینم،نام فیلم،مرا فورا به یاد جلال آل احمد و داستان کوتاهش 'بچهی مردم' انداخت.
این روزها که کارگردانهای کمدی های سخیف ، فیلم شان را جوری میسازند که در دههی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی اتفاق افتاده است و از لباسهای متفاوت آن دوران برای طنز و خنده گرفتن از مخاطب استفاده میکنند،محمود کریمی کارگردان این فیلم، نشان داد که میتوان فیلمی با تم دههی ۴۰ و ۵۰ ساخت که سطح پایین و دم دستی نباشد و متفاوت از سایر فیلمهایی با همین تم باشد.
استفاده از شلوارهای پاچه گشاد و گاها رنگی با کمربند های پهن و همچنین استفاده از پیراهن های یقه خرگوشی طرحدار به زیبایی و نمک فیلم کمک زیادی کرده است.
انتخاب این دوره تاریخی فقط برای زیبایی و جذابیت بصری نیست بلکه او میخواهد با یادآوری نوستالژی به ما لذتی شگرفت را اعطا کند.به عنوان مثال: زمانی که مامان مهین(گوهر خیراندیش ) برای ابوالفضل دمپختک و تخم مرغ آورده است با سبزی خوردن یا در جایی دیگر که برایش کتلت آورده است،دقیقا میخواهد یادآور غذاهای ساده، خوشمزه و خانگی آن دوران باشد.
و نیز استفاده از بسترهای تاریخی و اتفاقات تاریخی آن دوران به صورت غیر مستقیم و در خدمت انسجام قصه انجام شده است.
مثلا زمانی که یکی از دوستان ابوالفضل میخواست به آمریکا مهاجرت کند و طی کش و قوس های سیاسی،سفارت بسته شد!
آنچه برایم در فیلم عجیب بود :
کاش کارگردان دست به ترکیب رفاقت های فیلم نمیزد و سرنوشت مصطفی( یکی از دوستان ابوالفضل) چند سال حبس بودن در زندان نمیشد.
پایان بندی فیلم:
به نظر من ضعیف ترین و بدترین قسمت فیلم پایان بندی اش بود که انگار مثل یک وصله ی ناجور به فیلم دوخته شده بود و هیچ حسی را به عقیده ی من در مخاطب بر نمی انگیخت.
انتهای فیلم مرا یاد سینمای حاتمی کیا می اندازد.
انگار که کریمی ما را از دنیای وس اندرسون به جهان حاتمی کیا پرتاب کرده باشد.
شاید حتی در یک جملهی بی رحمانه بتوان گفت انتهای فیلم هیچ ربطی به اوایل و اواسط فیلم ندارد یا اگر ربطی دارد بسیار اندک است.
این پایان را شاید اگر در یک فیلم با محتوای جنگ ۸ ساله ببینیم جذاب باشد اما در اینجا نه.
کارگردانی فیلم :
کارگردانی این فیلم بسیار موفق تر از فیلمنامه اش است چرا که فیلمنامه در آخر فیلم به ناگهان دو پاره میشود به طوری که پاره دوم آن(حدودا ۲۰ دقیقه پایانی فیلم)ربط چندانی به اوایل و اواسط فیلم ندارد.انگار لحن کارگردان یک دفعه عوض شود و دنیای ذهنی مخاطب را درهم و برهم میکند.ساخت این فیلم به سبب نیازش به لوکیشن های روایتگر دهه ی ۴۰ و ۵۰ سخت بوده است و باید تمام قد از طراح صحنه(بابک کریمی طاری) تشکر کرد و آفرین گفت به کارگردانی که در اولین ساخته ی سینمایی اش چنین جاه طلبی بزرگی را کرده که موفق هم از آب درآمده است.
و نیز استفاده از آرت دکو بر زیبایی های فیلم افزوده بود!
و کلا این فیلم پر کاراکتر و زیبا اگر پایانش چنین شعاری و کلیشه ای نمیشد تاثیرگذاریاش بیش از اینها میشد.
کریمی که مستند ساز موفقی ست با انتخاب موضوعی برای فیلمش که میتواند توجه ها را به بچه های بهزیستی جلب کند نشان داد که به خوبی میتواند تجربیات خودش از مستند سازی را به سینما انتقال دهد.
در جاهای مختلف فیلم وقتی کسی میفهمید بچه ها از پرورشگاه آمده اند فورا با جملهی 'پس پرورشگاهی هستی.' از خجالتشان درمیآمد.
بازیگران نقش های مکمل:
همگی شان از افراد نام آشنای سینما هستند که نقشی که در این فیلم دارند بسیار متفاوت از کارهای دیگران شان است.(رضا کیانیان،سیاوش چراغی پور و حسن معجونی )
موسیقی فیلم:
کريستف رضاعی نامی آشنا و دوست داشتنی در سینمای ایران است.
در این فیلم هم به خوبی عمل کرده است.
به کار بردن آهنگی از 'جو هیسایاشی' ژاپنی و قطعه ی 'ویرانی لاپوتا' به خوبی به حال خوب مخاطب کمک میکند.
سکانس های زیبای فیلم :
۱-گشتن به دنبال پیدا کردن عکس مادر در بین عکس هزاران زن دیگر توسط ابوالفضل
۲-خوابیدن چهار پسر نوجوان در یک مسجد
۳-عروسی ایرج و عکس هایش
۴-آش ریختن ابوالفضل در قابلمه ها
۵-چهار پسر نوجوان در خانهی جدیدشان در حال رنگ کردن دیوار هستند که یکدفعه درگیر بزن و برقص میشوند.
۶-حسن معجونی در حال کیک پختن با همسرش در آشپزخانهی شان که دیالوگ کوتاه و جالبی با ابوالفضل و دوستش دارد.
۷-در شب عروسی ایرج،زنگ خانه را زدن و فرار کردن توسط سه پسر نوجوان
اتفاق بامزهی فیلم :
عوض شدن اسم شخصیت اصلی؛
ابوالفضل که گشتاسب و سهیل هم شد!
که انگار هر کدام از این اسم ها یک شخصیت جدید به او میداد.
فیلم سکانس های خنده دار که البته عبرت آموز، تعلیمی و حتی انتقادی هم هستند، کم ندارد. مثلا آنجا که ابوالفضل برای نشان دادن ماهگرفتگی اش ناچارا توسط بقیه مجبور شد در جمع لخت شود نشان داد که برخی اجبار های کودکان آن زمان به شخصیت کودک لطمه میزد هرچند که خنده دار بوده باشد.
شاید پیام گل درشت فیلم این باشد که بسیاری از افراد هویت شان را نه از پدر و مادر که از بودن و رشد کردن در جامعه و در کنار دوستانشان می یابند.
و مثل همیشه کنار هم بودن اشک ها و لبخند ها نمایانگر زندگی واقعی ست و همین دیدن واقعیت هاست که گاهی حالمان را خوب میکند و کریمی خوب از پس این کار برآمده است.
همیشه یک فیلم خوب جزئیاتی زیبا دارد که تا خودتان نبینید متوجه اش نمیشوید حتی اگر تیزبین ترین منتقد فیلم را برایتان نقد کند! جزئیات از قلم افتاده را فقط خود شما باید ببینید!
در نهایت فیلم نمیخواهد احساسات مخاطب را برانگیزد یا به بازی بگیرد تنها اندکی تفکر و همدلی از مخاطب میخواهد.
این فیلم جزو اولین فیلم های این سبک در سینمای ماست که میتواند راهگشای خوبی باشد و مسیر را برای سایر علاقه مندان به این سبک هموار تر کند.