در اولین روز جشنواره فجر ۱۴۰۴، نشستم به تماشای فیلم (خیابان جمهوری).
پیش از هر چیز باید بگویم من این فیلم را، بهترین فیلم بخش درام کارنامهی هنری منوچهر هادی تا به الان میدانم که هم در تیپسازی هم در شخصیتسازی موفق عمل کرده است.
به طور خلاصه موضوع فیلم درمورد دختر ترک زبانی به نام آیلار است که مدت ها پیش برای درس،کار و زندگی به تهران آمده است و حالا اصلی ترین مشکلش شوهری ست که گم شده است!
من نقطهی قوت اصلی این فیلم را انتخاب درستِ بازیگران، میدانم.
تک تک بازیگران به خوبی نقش را مال خودشان کرده بودند.
انتخاب اسم فیلم هم بسیار مناسب و مرتبط بود.
همچنین تسلط بازیگران بر زبان ترکی به باورپذیری نقشها بسیار کمک کرده بود.
موضوع فیلم به طور کلی مصائب زندگی یک دختر شهرستانی در تهران بود که این زندگی با فقر زندگی در مناطق محروم تهران گره خورده بود... موضوعی که ظاهرا تکراری ست اما این فیلم پرداخت متفاوت و جذابی از یک موضوع تکراری داشته است.
آیلار با بازی الناز ملک، دختر فقیری که در یک تولیدی مشغول کار است به خوبی میتواند مخاطب را با خود تا انتهای فیلم همراه کند.
غافلگیریِ آخر فیلم هم از آنهایی نیست که مخاطب فکر کند رو دست خورده است بلکه میتواند با شخصیت حمیده با بازی فاطیما بهار مست، همذات پنداری کند و پنهان کاری او را به علت بدجنسی نداند بلکه او و مهربانی خالصانهاش را درک میکند.
پیش از اینکه به ادامه ی صحبت بپردازم باید چند خطی را درمورد فاطیما بهارمست بگویم؛
بازیگری که احتمال زیادی میدهم که جزو نامزد های سیمرغ باشد.
بازی بسیار خوب او در این فیلم قابل چشم پوشی نیست. البته ناگفته نماند که گریم چهره و طراحی لباس خوبی که رویش انجام شده او را در انجام هرچه بهتر نقشش یاری کرده است.
فاطیما بهارمست یا همان حمیدهی فیلم، به علت فرم صورت و بدنش انتخابی عالی برای بازی در نقش مادری با دو فرزند است!
مادری که شوهری به درد نخور و زندگی فقیرانهای دارد!
طنزهای ریز و به جای فیلم را هم دوست داشتم. خصوصا آنجا که نَیره کارگر تولیدی، خودش. ا با الناز شاکردوست مقایسه میکرد یا آنجا که اصلا با بازی بسیار خوب و دلنشین روحالله زمانی، خود را با هادی چوپان مقایسه میکرد!
تدوین،موسیقی فیلم و فیلمبرداریاش بسیار معمولی بود فقط سکانسهایی که در ردهپلهی کثیف و نسبتا باریک تولیدی ضبط شده بود به خوبی میتوانست آنچه را که باید به بیننده القا کند.
بازی کوتاه و خوب فرهاد بشارتی با آن گریم جالبش هم نکته ی مثبت دیگر فیلم بود.
هادی حجازیفر و نقش آفرینی اش چیز تازهای برایم به همراه نداشت، زیرا پیش از این هم بازی هایی مشابه و با همین سبک و سیاق را از او دیده بودم؛ یکجورهایی حتی میشود گفت کمی هم تکرار نقش بود.
اما یکی از ایراداتی وجود داشت، به نظرم این بود که باید به ماجرای اسماعیل بیشتر پرداخته میشد و حضورش در فیلم باید بسیار بیشتر میبود.
همچنین برخی جملات سنتی و کلیشه ای که گاهی حتی غلط هم هستند بهتر بود از فیلم حذف میشد.
(به عنوان مثال جایی که حمیده داشت میگفت سایهی پدر بالای سر بچه هایش باشد؛ سوالی که برایم پیش آمد این بود که این پدر که الفبای ابتدایی پدری کردن را بلد نیست، حضورش چه فایده ای برای بچه هایش میتواند داشته باشد؟
یا آنجا که نیره گفت مثل یک مرد کار کرده است؛ برایم سوال پیش آمد که مثل یک زن کار کردن چه اشکالی دارد؟ آن هم وقتی خودت زن هستی! و اصلا چرا باید خوب و درست کار کردن را با صفت' مردانه' بگوییم؟)
در این قسمت از صحبتم به رسم همیشه ی خودم، میخواهم بهترین سکانس های فیلم را معرفی کنم :
۱-سکانسی که آیلار با حمیده که دخترش را روی پایش خوابانده شوخی و صحبت میکردند.
۲- سکانس ناهار خوردن دسته جمعی زنان در تولیدی
من پیش از این بازی های دیگرِ الناز ملک را ندیده بودم اما در این فیلم توانایی بازیگری اش به من ثابت شد!
دغدغه های زیر فیلم هم در نوع خودش جالب بود. مثلا: حمایت از تولید و نفی قاچاق
سکانس های قابل توجه:
۱-سکانس صحبت آیلار و اصلان با مامور سد معبر
۲-سکانس صحبت آیلار با رئیس مزونی در بالای شهر
۳-سکانس صحبت آیلار با کارمند بانک
۴-سکانس صحبت های آیلار با دکتر زنان اولی و دومی
خلاصه اینکه بیپولی و اعتیاد دردهایی هستند که هر آنچه از آنها گفته شود انگار کم است.
و در پایان باید بگویم 'خیابان جمهوری ' فیلمی ست که ارزش دیدن را دارد و امتیازی که به آن میدهم ۸ از ۱۰ است.