در شب چهارم جشنواره چهل و چهارم( ۱۵ بهمن ماه)نشستم به تماشای فیلم کاظم دانشی.
فیلم در مورد اعدام ۵ متهم به قتل است و بهرام افشاری در نقش مرتضی زند، معاون دادستان و اجرا کنندهی حکم این ۵ نفر که قصد دارد به هر ترتیبی شده جلوی اعدام آنها را بگیرد!
همان موضوع تکراری دوباره اینجا هم مطرح میشود؛ آیا هر محکوم به اعدامی باید اعدام شود؟آیا قانون و بازو های اجرایی اش میتوانند حق حیات را از کسی سلب کنند؟
فیلم پرداخت متفاوت و نسبتا جدیدی به موضوع اعدام دارد. آن را از بُعد های انسانی، قضایی و ... بررسی میکند. نگاه فیلم، اجتماعی و انتقادی ست و همین آن را برای مخاطب جالب میکند.
کاظم دانشی که از او کارنامه ی موفقی در ذهن دارم؛(نویسندگی فیلم موفق بیبدن و ساخت فیلم موفق علفزار) در فیلم جدیدش هم باز به سراغ مسائل جنایی رفته و این بار از ستارگان زیادی در فیلمش استفاده کرد که نامشان آدم های زیادی را میتواند به سینما بکشاند.
در این فیلم هر کدام از این ۵ محکوم به قتل، داستانکی دارد که آرام آرام گفته میشود اما از بین همه شان داستانِ متهم، سجاد پوری از بقیه پررنگ تر است زیرا که موضوع روابط ایران و افغانستان و قتل ناموسی در میان است.
به جز یک نفر که همان اولِ فیلم اعدام میشود ۴ نفر دیگر حکم اعدام شان تا پایان فیلم اجرا نمیشود!
به طور کلی قصاص یا بخشش یکی از موضوعات محبوب برای فیلمسازان ایرانی بوده که درمورد آن فیلم های زیادی ساخته شده است!
از اینها که بگذریم، میرسیم به بازی بازیگران.
تورج الوند در این فیلم هم مانند فیلم های قبلی اش(مثلا نگهبان شب) به خوبی ایفاگر نقشش بوده و توانسته مخاطب را نسبت به خودش راضی نگه دارد.
شبنم مقدمی هم بازی قابل قبول و نقشی متفاوت را بروز داده است.
همچنین امیر جعفری با حضور کوتاهش توانسته به خوبی مخاطب را با خودش همراه کند. نگاه هایش و دیالوگ هایش در فیلم جالبِ توجه است.هر چند سکانس های ابتدایی فیلم که مرتبط با اجرای اعدام او و حضور خانواده اش است، دل هر کسی را ریش ریش میکند و به قول معروف دارک و بسیار ناراحت کننده است.
اما برسیم به بهرام افشاری که این اواخر در بسیاری از کمدی های سخیف او را دیده بودم؛ اینجا اما نقشش را عالی بازی میکند و احتمالا یکی از نامزد های سیمرغ است!
از کمدی های ضعیف و سطح پایینی مثل سال گربه و مرد عینکی اش که بگذریم، در پایتخت نسبتا کمدی خوبی را از خود به نمایش گذاشته بود اما در این فیلم درام، نشان داد اگر بخواهد در درام هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. البته نیاز به بهبود بیشتری برای او هست اما تا همینجا هم بسیار خوش درخشیده است. البته من قبلا از او فیلم کارگر ساده نیازمندیم را هم دیده بودم اما گمان نمیکردم تا این حد در درام قوی باشد و البته اگر طرفدار او باشید قطعا تئاتر موفق جوجه تیغی را هم از او دیده اید.
چالش های حقوقی و اخلاقی زیادی در این فیلم هست اما کاوش عمیق روانشناختی بسیار پر رنگ تر از هر چیز دیگری در این فیلم است؛ اینکه هرکس واقعا به چه علتی کاری را انجام میدهد؟ نفع شخصی؟ سود جمعی؟ عقاید؟ شهرت؟
این فیلم همانند نمونه های مشابه اش نشان میدهد که مسئلهی محکومان و مسئولان بسیار عمیق تر و روانشناسانه تر از چیزی ست که در ظاهر به نظر میرسد.
فیلم گاهی دیالوگ های گل درشتی هم داشت و کمی هم طولانی بود و شاید میشد کمی با تدوین اضافات درآورده می شد!
اما در کل این فیلم که کل آن در زندان فیلمبرداری شده بود، به خوبی توانسته بود فضای خفه و تاریک زندان را نشان بدهد.
دکوپاژ آن را بسیار پسندیدم. نماها نه آنقدر کشدار بود که خسته ات کند نه آنقدر سریع بود که به سرگیجهات بیندازد.
سکانس های برتر از نگاه من :
۱- مکالمه ی سارا بهرامی و مادرش برای رضایت دادن به عفو متهم در راهروی زندان
۲-مکالمه ی شبنم مقدمی و بهرام افشاری در ابتدای حضور مقدمی به عنوان مقام ارشد تر از افشاری در زندان
سکانس پیتزا خوردن و آهنگ گوش دادن امیر جعفری یا سکانسی که شایان ساز میزد، میتوانست به سکانسهای بهتری تبدیل شود که نشده بود و آنطور که باید نتوانسته بود آنچه لازم است را نشان بدهد.
در انتها باید بگویم، من به فیلم ۷ از ۱۰ میدهم و به علاقهمندان به فیلم های جنایی و روانشناسی پیشنهادش میدهم.