ویرگول
ورودثبت نام
ملیکا اله یاری
ملیکا اله یاریملیکا اله‌یاری نویسنده،شاعر،نقاش و منتقد سینما ست.از او پنج جلد کتاب به چاپ رسیده است. اینستاگرام او برای همکاری و آشنایی بیشتر : __melika__allahyari
ملیکا اله یاری
ملیکا اله یاری
خواندن ۷ دقیقه·۱ روز پیش

نقد فیلم زندگی کوچک کوچک

بیست و یکم بهمن ماه و فیلم زندگی کوچک کوچک از امیر حسین ثقفی.

فیلم داستان دو کودک با نام‌های توماج و قاسم است. توماج(نقش اول فیلم)رابطه ی مناسبی با پدرش ندارد و...

قبل از اینکه به سراغ خواندن ادامه ی نقد بروید، می‌خواستم خواهش کنم آن را تا انتها و با دقت بخوانید و آن را در نیمه‌ی خواندن، رها نکنید.

من پیش از این فیلم، فیلمِ روسی به کارگردانی ثقفی و فیلم هلن به نویسندگی ثقفی را دیده بودم و با جهان فکری متفاوت او تا حدودی آشنا بودم و با توجه به آن فیلم ها انتظار بیشتری نسبت به ثقفی داشتم که متاسفانه در فیلم آخرش این انتظارات برآورده نشد!

نقطه ی قوت فیلم و عنصر درخشانش فیلم‌برداری موفق محمد دارایی بود و راستش را بخواهید تصاویر زیبا و شاعرانه تمام چیزی بود که به خاطرش فیلم را تا انتها دیدم!

زندگی کوچک کوچک، فیلم شریفی‌ ست اما از ضعف فیلنامه رنج می‌برد. مفاهیم فلسفی عمیقی پشت این فیلم هستند اما روایت یکنواخت فیلم مخاطب عمومی را دلزده و خسته می‌کند. فیلم روایتی عمیق،مفهومی و سرشار از نماد‌سازی ست و به واقع اثری سینمایی ست اما نتوانسته آنچنان که باید راهش را به دل مخاطب باز کند و او را با خود همراه کند. خروج مردم از سالنی که من فیلم را در آن میدیدم، نشان از عدم درک و عدم ارتباط با فیلم است. من عقیده دارم کارگردان فیلم می‌سازد که مردم ببینند، بیاموزند و لذت ببرند؛ اگر مخاطب نتواند با فیلم ارتباط برقرار کند و جهان فیلم که از ذهن کارگردان می‌آید آنقدر برایش عجیب و ناشناخته بماند که هرگز نتواند اندکی با فیلم همراه شود، پس فیلمسازی به چه درد می‌خورد؟ کارگردان که برای خودش فیلم نمی‌سازد!

روند کند فیلم و نماهای طولانی، مخاطب را کسل می‌کند. فیلم های فلسفی و آرام عموما روند کندی دارند اما این کندی هم حدی دارد.

هر چقدر موسیقی فیلم خوب بود و کادر بندی ها خوبتر، موضوع فیلم نتوانسته بود یک خط داستانی منسجم و جذاب را ایجاد کند.

اگر این فیلم را شاعرانه بدانیم، حتی فیلم های شاعرانه هم باید فراز و فرود داشته باشند!

فضا سازی فیلم خوب است و در بین فیلم های زیادی که مبتذل هستند و فقط برای فروش در گیشه ساخته می‌شوند،این فیلم، فیلم قابل احترامی ست.

ثقفی این بار هم به جهان ذهنی و سلیقه ی فیلمسازی اش پایبند بوده و دوباره فیلمی تأملی ساخته است که البته فکر می‌کنم این فیلم نمی‌تواند انگیزه ی مخاطب را برای پیگیری خود تا انتها داشته باشد. من معتقدم فیلمساز نباید به بهانه‌ی غرق شدن در فضای ذهنی خود مخاطب را تا حد زیادی نادیده بگیرد. فیلم برای ۲۰ درصد مردم که به سینمای فلسفی و هنری آشنا هستند مناسب است اما ۸۰ درصد دیگر را مدنظر قرار نمی‌دهد.

ثقفی در نشست خبری فیلمش گفته است که آن را به کمک داستانی از کتاب 'بازی تمام شد' از غلامحسین ساعدی ساخته است و در ادامه گفته: بحران امروز ما فقر نیست، شفقت است؛ راه برون رفت هم فقط رهایی از خشونت است.

راستش جناب ثقفی با شما هم مخالفم هم موافق؛ مخالفم چون اتفاقا فقر یکی از بحران های اصلی روزگار ماست و موافقم با شما چون درست می‌گویید شقفت در جامعه تا حد زیادی از بین رفته است و ما باید خشونت را مدیریت کنیم.

طبیعتا گام بزرگ در جهت رفع این عدم شفقت آگاهی ست و یکی از راه های آگاه کردن مخاطب، سینماست. سینمایی که بتواند جلوتر از مردم باشد و البته مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

در ادامه شما گفته اید: سینما دو وجه دارد، جهان امروز را تعریف می‌کند یا یک جهان دیگری را خلق می‌کند و گفته اید که شما ترجیح‌تان خلق جهان دیگری ست. که البته به عقیده‌ی من موفق هم عمل کرده‌اید اما بسیار جای پیشرفت دارید.

این فیلم مرا یاد برداشت های بلند فیلم های 'بلا تار' و 'تارکوفسکی' انداخت.

زندگی کوچک کوچک، فیلمی ساده است که در جشنواره فجر که فیلم‌های پرهیاهوی زیادی دارد، می‌خواهد جایی برای خودش دست و پا کند.

انتخاب اثری از غلامحسین ساعدی که تصویری رئال و تلخ از تنهایی انسان و بحران ها و مشکلات اجتماعی ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد ما با فیلمی با چندین لایه طرف هستیم که غنی ست؛ اما غنی از چه؟ تصاویر زیبا یا مفاهیم فلسفی؟

توماج، به دنبال رهایی از خشونت پدرش با فرار از خانه بود و با رویاهایش خوش بود و زندگی می‌کرد. توماج نیاز هایی فراتر از خوراک، پوشاک و مسکن که همان نیاز های اولیه هستند داشت. شب ها کنار آتش روی زمینِ سخت می‌خوابید اما رویایش را مرور می‌کرد. چنگ زدن به رویاها حتی اگر ناممکن باشند امیدی برای رهایی ست. پناه توماج رویاهایش بود. او مُرد و نتوانست محبت پدرش را جلب کند.

اقتباس از ساعدی، فضایی سنگین و روان‌کاوانه برای فیلم رقم می‌زند زیرا که او نویسنده‌ای ست که از پوچی و فشار های خرد کننده ی اجتماعی سخن می‌گوید.

ثقفی خود را وام‌دار سینمای عمیق و بسیار مینیمال عباس کیارستمی، سینمای رئالیسمِ اجتماعی کیانوش عیاری و سینمای متافیزیکی و بسیار شاعرانه تارکوفسکی می‌داند. اما مهم این است که سینمای فلسفی بتواند از لحاظ عاطفی با مخاطب ارتباط برقرار کند که اگر نکند، فروش موفقی در گیشه نخواهد داشت. شاید فروش فیلم در گیشه هدف اصلی کارگردان ها نباشد اما به هر حال یکی از اهداف مهم‌شان است.

نکات جالب فیلم:

۱-بازی دوست داشتنی شخصیت قاسم

۲-مهارتِ بازی گرفتن کارگران از بازیگران

۳-بازی تحسین برانگیز محمود نظر علیان که پیش‌تر او را در کارهای سامان سالور دیده بودم.

۴-لوکیشن جهان‌شمول فیلم

۵-سکانس حیرت انگیزی که بیابان را نشان می‌داد اما صدای دریا می‌آمد.

۶-تقابل بین رویای شیرین و واقعیت تلخ

۷-چهره‌ی دوست داشتنی مادربزرگ فیلم

۸-سکانس حیرت‌انگیز عزاداری برای مرگ توماج

۹-تاکید بر طبیعت و سادگی در روایت

۱۰-تمرکز بر نابازیگران همانند کیا رستمی و توجه به لحظاتی که ظاهرا ساده و کوچک اند اما سرشار از معنی و مفهوم اند.

۱۱-رویای دریای توماج و اتوپیایی که در ذهن داشت

۱۲-پدر و پسری که نماد ابراهیم و اسماعیل بودند اما...

۱۳-گم‌شدن خودخواسته توماج، نه بازی کودکانه، که واکنشی فلسفی به نادیده‌گرفته‌شدنش بود.

۱۴-رنگ و بویی از سینمای اروپا و قاب های چشم‌نواز

۱۵-لوکیشن های بکر و جهان بکر

۱۶-رقص و آهنگ خوانی قاسم

۱۷-راننده ی کامیونی که بچه ها را قال گذاشت.

۱۸-لباس‌های کثیف و عینک شکسته‌ی قاسم

۱۹-سرکشی توماج و فرارش از محل کارش

۲۰-یادآوری ماجرای چوپانِ دروغگو در یکی از سکانس‌ها

۲۱-صور خیال در مقابل رئالیسم

۲۲-کودکی که با سیلی مرگ به زندگی نزدیک می‌شود.

۲۳-ناکجا آباد بودنِ جهان این فیلم

۲۴-پدر توماج، با خلق‌وخوی خشن و ظاهر قلدرمآبش، بدمن فیلم است.

۲۵-صحنه‌ مواجهه‌ توماج با جسد بی‌بی، بیش از آن‌که برایش دردناک و شوکه کننده باشد، حال‌وهوایی شاعرانه دارد؛ گویی او عروج مادربزرگش را حس می‌کند. این صحنه نقطه‌ی عطفی در رشد روانی توماج است؛ جایی که فقدان، او را به آستانه‌ی درک عمیق‌تری از جهان پرتاب می‌کند.

۲۶- وابستگی و ارتباط عاطفی‌ توماج و مادربزگش که جای خالی مادرش را کمی پر کرده و از طریق تصویر، بدون اتکا به دیالوگ‌های توضیحی، به مخاطب منتقل می‌شود. مترسکی که توماج با پیراهن زنانه‌ی مادر می‌سازد، نماد تلاشش برای حفظ پیوند با فقدان مادر است؛ پیوندی که در سکانسی با خشم پدر از هم گسسته می‌شود و یکی از تلخ‌ترین لحظات فیلم را رقم می‌زند.

۲۷-خشم فروخورده توماج و عدم توانایی او در رویارویی با مشکلات این جهان

۲۸-با فیلمی طرف هستیم که نه با حادثه، بلکه با احساس پیش می‌رود.

۲۹-توماج با رنجی زندگی می‌کند که بزرگ‌تر از سن و سالش است و سنگین‌تر از توان کودکی‌اش.

۳۰-توماج قهرمانی است که نه با قدرت فیزیکی، بلکه با تخیل و البته رنج، جهانش را می‌سازد.

در پایان باید یادآوری کنم که سینمای بسیار، شخصی محور و گسسته از مخاطب، در دنیای امروز سینمای ایران، کار را برای فیلمسازش سخت می‌کند.در واقع عدم ارتباط روایی با مخاطب غیر متخصص مشکلی ست که بسیاری از فیلم های فلسفی را درگیر می‌کند.پرداخت فیلم انتزاعی بود و با توجه به اینکه از کودکان در آن استفاده شده بود و مرکزیت فیلم کودکان بودند، فیلم چند درصد می‌تواند مخاطبان کم سن و سال را به خود جذب کند و آنچه می‌خواهد را به آنها یاد بدهد؟

این فیلم اندکی مرا به یاد فیلم تحسین برانگیزِ آدم‌فروش از محمود کلاری انداخت. به فیلم زندگی کوچک کوچک ۶ از ۱۰ می‌دهم و امیدوارم این سبک فیلم ها بیشتر و بهتر ساخته شوند.

فیلم
۳
۰
ملیکا اله یاری
ملیکا اله یاری
ملیکا اله‌یاری نویسنده،شاعر،نقاش و منتقد سینما ست.از او پنج جلد کتاب به چاپ رسیده است. اینستاگرام او برای همکاری و آشنایی بیشتر : __melika__allahyari
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید