شب پنجم جشنواره چهل و چهارم(۱۶بهمن ماه) و فیلم دوستداشتنیِ 'قایقسواری در تهران'
از آن فیلمهای حال خوب کنی که مناسب جشنواره هستند و از مخاطب عام تا خاص را راضی میکنند.
از همین ابتدا بگویم که به آن امتیاز ۹ از ۱۰ میدهم زیرا که به شدت طرفدار سبکِ ' کمدی موقعیت ' هستم و این فیلم یک نمونهی خوب از کمدی موقعیت است.
رسول صدرعاملی کارگردان باشد،موسیقیِ ستار اورکی باشد، طراحی گریمِ مهرداد میر کیانی باشد و پیمان قاسمخانی نویسنده، سحر دولتشاهی، امین حیایی، پیمان قاسمخانی و خوبان دیگری بازیگرانش باشند، استاد ابراهیم حقیقی طراح لگو باشد، مگر میشود فیلم، بد باشد؟
پیش از هر چیز باید بگویم این فیلم مرا به یاد فیلم ضیافت از مسعود خانِ کیمیایی انداخت!
فیلمبرداری خوبِ آرمان فیاض که قبلا برای فیلم موفقِ برف آخر، سیمرغ گرفته بود به جذاب شدن فیلم کمک بیشتری کرده بود.
فیلمبرداریِ خوب، موسیقیِ خوبتر و نگاه تازهای به یک موضوع قدیمی!
مازیار بعد از سالیان دراز که از مهاجرتش به آمریکا گذشته، برمیگردد به ایران تا با دوستان قدیمیاش دیداری تازه کند و با دختری بسیار جوانتر از خودش ازدواج کند که ماجرا های عجیب و جالبی برایش رخ میدهد... و در حقیقت حادثهی اولیه ی فیلم(در کافه)، دومینوی حوادث بعدی را در پی دارد.
این فیلم، یک صبح تا شب در تهران را نشان میدهد و شاید میخواهد بگوید که تهران رود است و ما با قایقهایمان در این رود پر پیچ و خم، قایق سواری میکنیم و آن پیچ و خم ها مشکلات مان هستند.(تعبیر خوب و شاعرانه ای ست.)
سکانسهای برتر از نگاه من:
۱-حضور کوتاه اما بازی بسیار خوب و قوی امین حیایی که با گریم خوب و لهجهی بامزهاش در فیلم، برای چندمین بار نشان مان داد مرد توانای سینمای ایران است و حرفهای و بیحاشیه است.
۲-ریختن پرتقالها وسط خیابان و آن صحنهی شاعرانه و حال خوب کن!
۳-سکانس رویارویی خسرو با بازی محمد بحرانی و مازیار با بازی پیمان قاسمخانی.
۴-سکانس حضور سحر دولتشاهی در محل کارش و صحبت با سرآشپز کُرد اش
از اینها که بگذریم میرسیم به متن فیلم؛بیشتر از هر چیز مسائل زیر در فیلم برایم پررنگ بود:
* مهاجرت، دوری از عزیزان، بازگشت و عدم تطابق با شرایط جدید، مرزی نامرئی بین آنها که مانده اند و آنها که رفتهاند و...
* شیرین زبانی های بازیگر خردسال و مکالمات او با مازیار، بسیار دوست داشتنی و روانشناسانه است.
* طلاق والدین
*تهرانِ همیشه پر ترافیک خصوصا در مناسبتها
* معضلات نامهای مشابه خیابان ها و مکان ها در تهرانِ بزرگ
*نوستالژی بازی و یادآوری خاطرات گذشته
و خلاصه وجود دیالوگها و صحنههایی که ریز ریز فرهنگ های ایرانی مان را غیر مستقیم نشانمان میداد.(رجوع شود به سکانس صحبت مازیار با پستچی و صحبت مازیار با رانندهای که خیابان را خلاف آمده بود.)
* آرزو ها و عقاید نسل پارمیس که به خوبی در فیلم نمایش داده شده بود.
و
فیلم علاوه بر شروعِ خوب، پایان بندی خوبی هم داشت و انصافا پیمان قاسمخانی خوب توانسته بود نقشی را که خودش نوشته، بازی کند و به طور کلی شخصیت سازی فیلم عالی و باورپذیر بود.
فقط اینکه،اگر سکانس پایانی ورود امیر سام(سرباز تهی دست و ماجراهایش )نبود قطعا به فیلم ۱۰ از ۱۰ میدادم. اما این سکانس را خیلی آبکی و وصله ی ناجور این فیلمِ خوب میدانستم.
گاهی همین فیلمهایی که به ظاهر ساده میآیند، آنقدر حرف برای گفتن دارند که نمیدانی از کدامشان بگویی!
خلاصه بخواهم بگویم(قایق سواری در تهران) را باید دید زیرا که خودِ سینماست!
این فیلم را باید با دقت ببینید تا علاوه بر لمس شیرینیاش، حرفهای مهمش را هم بشنوید.
این فیلمِ ساده و صمیمی، عمق بسیاری دارد که چندین خط نقدِ من نمیتواند حق مطلب را کامل ادا کند. باید آن را دید!
و در انتها برای تمام کردن کلامم باید بگویم که:
مازیار، پسر شهرستانیِ فیلم که بعد از پایان تحصیلاتش در رشته برق دانشگاه شهید بهشتی، با برنده شدن در لاتاری به آمریکا میرود هم دلتنگ تهران میشود؛تهران، همان زیبایِ دوست داشتنیِ پر هیاهو!
نمیشود قایقسواری در تهران را دید و تهران عزیز را دوست نداشت. رسول صدرعاملی که پارسال با فیلم «زیبا صدایم کن» سراغ اقتباس از رمانی معروف از «فرهاد حسنزاده» رفتهبود، این بار هم عنوان فیلمش را از مجموعه شعرِ محمد سپانلو که با لقب «شاعر تهران» شناخته میشود وام گرفته است.(من نقد فیلم زیبا صدایم کن را نوشته و در سایت ویرگول منتشر کردهام.)
این دو فیلم هر دو ادای احترام به شهری هستند که علیرغم شلوغیها و ناهنجاریها و مشکلاتش ارزش دوست داشتن دارد و نمیشود به راحتی آن را از دل بیرون کرد.
تهران؛ همان زیبای دوست داشتنی است و هر آنکه رختِ مهاجرت از تهران را میبندد، به زودی دلتنگش میشود.