چهاردهم بهمن و سومین شب جشنواره فیلمِ گیس را تماشا کردم.
فیلمی که روایتگر موضوعی پر التهاب بود و از همان لحظه ی اول پر تنش جلو رفت. در پتروشیمی ماهشهر انفجاری رخ داد و در ادامه ی فیلم مشخص شد چه عواملی پشت پرده در این انفجار دست داشتند و خانواده ای که از هم پاشیده شد...
این بار برخلاف همیشه تصمیم دارم آخرش را اولش بگویم! اگر انتظار یک پایان بندی خوب را دارید باید بگویم زهی خیال باطل چون پایان بندی فیلم آنچنان ضعیف است که شما را ناراضی و بهت زده میکند! نمیدانیم بودجهی فیلم کم آمده بوده یا وقت تنگ بوده، اما هرچه بوده یک پایان هول هولکی و سرِ هم بندی شده را تحویل مخاطب میدهد!
تعقیب و گریز شخصیت مرجان توسط مامور در آب ها میتوانست بسیار پر کش و قوس تر و جذاب تر ساخته شود و مخاطب را سر شور بیاورد اما نشد!
امتیازی که به فیلم میدهم ۶ از ۱۰ است و راستش اگر حمل بر بیرحمی نشود، آن را مناسب اکران در جشنواره فجر نمیدانستم! هرچند فیلم دغدغه مندی بود و حرف های زیاد و ارزشمندی برای گفتن داشت و ای کاش این فیلم که موضوعی به این خوبی داشت، بسیار بهتر ساخته و پرداخته میشد.
نکتهی مثبت فیلم بازی خوب و قابل قبول حامد بهداد است.
بهنوش طباطبایی هم بازی مناسبی را ارائه داده بود هرچند به عقیده ی من باید برای باور پذیری بیشتر نقشش، تلاش و توانایی بیشتری را نشان میداد.
علیرضا آرا و الهه حصاری هم بازی های معمولی ای از خود به نمایش گذاشته بودند اما سه چهره ی جدید این فیلم که من قبلا بازی شان را ندیده بودم، انصافا درست انتخاب شده بودند و از پس نقش هایشان به خوبی برآمده بودند و خودشان را به مخاطب اثبات کردند.(سپهر گندمی در نقش سمیر/ عرفان ناصری در نقش عماد و حسین پور کریمی در نقش یکی از مدیران پتروشیمی)
موسیقی فیلم برایم راضی کننده بود و در مورد فیلمبرداری هم آن قسمت هایی که دوربین به تناسب مکالمات پینگ پونگی مدام حرکتهای تند و بی وقفه میکرد را دوست داشتم.
سکانسهای برتر:
۱-تمام سکانسهای بازجویی حامد بهداد در نقش مامور از مظنونین و متهمین را جذاب میدانم هر چند بسیار جای بهتر شدن داشت!
۲-سکانس مرگ شخصیت عماد؛ چرا که غافلگیری بزرگی برای مخاطب بود. احتمالا مخاطبین فکر میکردند مرجان به خاطر عذاب وجدان خودکشی کند اما دیدند آنکه در ماشین به آتش کشیده شده، شوهرش عماد بوده است!
در انتها باید بگویم لفظِ بساز-بفروش را شنیده اید و به سازندگان ساختمان اطلاق میشود اما در این فیلم اینطور نمایش داده میشود که عده ای که امثال سمیر و عماد هستند، میخواهند بسازند و عده ای که امثال مرجان و همدستانش هستند، میخواهند بفروشند!
خودشان، دوستانشان و حتی کشور شان را میسازند یا میفروشند!