// نقد فیلم // :
مدت هاست فیلمسازان فیلم هایی مرتبط با زنان و مشکلات شان در جوامع سنتی میسازند علتش هم گرایش افکار عمومی به مسائل زنان است... اما ساختن فیلم های شبیه هم با سناریو های تکراری و دیالوگ های تکراری نه تنها چیزی به دانسته های جامعه اضافه نمیکند بلکه ابعاد پنهان و تاریک زندگی زنان را هم همچنان در پستو نگه میدارد.
این فیلم احتمالا بعد از مجموعه ستایش، مهم ترین کارِ کارنامه هنری نرگس محمدی خواهد بود.
نقشش را نه با پختگی صد در صد اما به خوبی ایفا کرده بود. چشم های معصومش به کمک بازی اش آمده بود تا بتواند احساسات متفاوت و متناقض یک زن را به تصویر بکشد. زنی که به یکباره زندگی اش تغییر کرد و مجبور شد چشمش را به روی بسیاری از حقایق باز کند.
زنی خانه دار و ساده که به شوهرش اعتماد کامل دارد اما رفته رفته بعد از ناپدید شدن مرد، دروغ هایش آشکار میشود و هر روز بدبختی جدیدی روی سر زن آوار می شود.
زنی که دختری نوجوان دارد و به قول خودش از وقتی خودش را شناخته دغدغه اش این بوده شام و ناهار چه بپزد.
زن ها در جوامع سنتی درگیری های روانی بسیاری با اطرافیانشان دارند از همسر و خانواده ی همسر بگیر تا همسایه هایشان!
طنز های ریزی و بسیار کوتاهی هم در فیلم دیده می شد اما آنچنان نبود که بخواهد تاثیری بر حال تماشاگر بگذارد.
سکانس های خوب:
// سکانس خواندن آگهی های استخدام را دو برابر کل فیلم دوست داشتم! طنز اما طنز چرک.
// سکانس بیرون ریختن اثاثیه زن توسط مرد صاحبخانه را با اینکه کمی آبکی بود اما دوست داشتم.
// سکانس کافه رفتن مادر و دختر را هم پسندیدم، شاید به ظاهر کوتاه و معمولی باشد اما نشان از تفاوت نسلی دارد که خودش را در حرکات و تفکرات متفاوت بروز میدهد.
فیلم سکانس کلیدی یا طلایی خاصی ندارد اما
// گریم موفق و بازی نسبتا خوب فریبا نادری جزو نکات خوب فیلم است... انگار برای این دست شخصیت ها ساخته شده است...
نوجوان فیلم هم به خوبی توانسته نمایانگر هم نسلان خودش در جامعه باشد.
فقط میماند حضور امیر رضا دلاوری که به نگرش من بود و نبودش در فیلم تفاوتی نمیکرد.
حضور کوتاه و نه چندان تاثیر گذار بوبانی و شریف نیا هم به نگرش من بیشتر برای جذب مخاطب و بالا بردن گیشه بوده است...و به طور کلی شخصیت پردازی های فیلم در عمده ی موارد ناقص مانده بودند و تقریبا به جز طراحی لباس، نکته ی چشمگیر دیگری در آن ندیدم...
برای جمع بندی باید گفت:
تلاش برای دستیابی به استقلال مالی از مشکلات مهم زنان است که در این فیلم هم بدان پرداخته شده بود... از پرستاری و پرورش زالو بگیر تا هزار و یک شغل خوب و بد دیگر پیش پای زنان است و آنها معمولا به خاطر شرایط شان مجبور می شوند یکی را انتخاب کنند.
در انتها:
پایان بندی فیلم را هم جالب نمیدانم چرا که بسیار مبهم بود و مخاطبی را که کل فیلم، پا به پای زن مصیبت ها را چشیده است و منتظر این است که در آخر با یک پایان سوپرایز گونه مواجهه شود، به ناگاه با سوالات فراوان رها میکند...
نکته مهم آخر این است که:
از عباس رافعی چندی قبل فیلم نسبتا خوب // غیبت موجه // را دیدم و حالا هم که این فیلم را دیدم برایم محرز شد که فیلمساز دغدغه های زنان را در ابعاد مختلف دنبال میکند اما اگر از لحاظ کشش فیلمنامه و میزان دغدغه مندی بخواهم یکی از این دو فیلم را انتخاب کنم قطعا انتخابم غیبت موجه است! زیرا که پختگی بیشتری را در آن شاهد بودم... با وجود کاستی های فیلم، باز باید یادمان باشد که از عباس رافعی کارگردان و علی اوجی تهیه کننده فیلمِ برای یک زندگی معمولی، باید قدردان باشیم که هنوز سعی میکنند چراغ سینمای اجتماعی ایران را روشن نگه دارند.