
بسیاری از ما، از صبح که از خواب بیدار میشویم تا آخر شب در ذهنمان با هزاران نفر حرف میزنیم، بحث میکنیم و حتی عشق میورزیم.
در ذهن هرکدام از ما، آدمهایی وجود دارند، اسمهایی هستند که زنده هستند و ما به این زنده بودن رسمیت میبخشیم. چون با آنها حرف میزنیم. ممکن است در ظاهر هیچ رفتاری نشان ندهیم اما در ذهنمان اتفاقها، رخ میدهند.
گاهی شخصی را محکوم میکنیم، گاهی کشیدهای به گوش کسی میزنیم و گاهی کسی را میبوسیم، بیآنکه طرف خبر داشته باشد. ما در ذهنمان با آدمها وارد رابطه میشویم و هزاران حرف نامرئی بین ما مبادله میشود، چون «بخشی از ما میخواهد گذشتهی ما را تغییر دهد». و امید به تغییرِ اتفاقها در گذشته بیهودهترین و غمانگیزترین نوعِ «امید» است.
هنگامی ما وارد رابطههای نامرئی ذهنی و حرفهای پنهانی میشویم که اتفاقی را که در گذشته افتاده است نپذیرفتهایم. و بخشی از ما تلاش میکند آن را تغییر دهد و طور دیگری آن را در ذهنمان بایگانی کند. آن بخش میخواهد آخر داستان را طور دیگری تمام کند. بسیاری از ما درگیر گذشتهمان هستیم و آدمهایی را که دیگر در زندگیمان حضور ندارند، در ذهنمان زنده نگهداشتهایم و با آنها وارد رابطه و گفتگوی پنهانی شدهایم، چون نمیخواهیم گذشته را بپذیریم.
ذهن، زمان را نمیتواند درست پردازش کند و وقتی به صورت ذهنی نمیخواهیم اتفاقها را بپذیریم، ذهنمان شروع به دستکاری میکند، به این امید که پایان داستان تغییر کند. اما بدن مدتها است که از آن رویداد به صورت جسمی عبور کرده است. مثلاً بدن سه سال پیش از اتفاقی گذر کرده است و امروز سه سال پیرتر شده است اما در ذهن ما هنور گفت و گوها با آن آدم تمام نشده است. هنوز ما به خانهاش میرویم، هنوز با او بحث میکنیم یا در آغوشش میکشیم و یا محکومش میکنیم. بدن فقط یک زمان را میتواند پردازش کند اما ذهن در سه زمان (گذشته_حال_آینده) میتواند شناور باشد و این شناور شدن اگر زیاد شود، بدن به شدت گیج میشود. «دست از تغییر گذشته بردارید»، تا ذهنتان کمی آرام بگیرد و به خودش اجازه دهد که داستانها به پایان برسند، همانگونه که در واقعیت تمام شده بودند. لازم نیست همه چیز واضح و شفاف تمام شود. گاهی ما نخواهیم فهمید دقیقاً چه اتفاقی افتاده و چه شده است. گاهی تا سالها بعد در بُهت خواهیم ماند. کمی کنترل ذهنتان را در دست بگیرید. شما حاکم بدنتان هستید. حاکم خوبی باشید و اجازه دهید راحتتر و آسودهتر در امروزش قدم بزند.
- تکههاییازیککلمنسجم | پونه مقیمی / ص ۲۷۶ و ۲۷۷
نشر بینش نو
شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴٠۵