
یکی از دوستانم دچار سانحهی رانندگی شد. او در حال عبور از خط عابر پیاده بود که ناگهان ماشینی که حرکت نمیکرد، سرعت گرفت و به او برخورد کرد. این اشتباه یک رانندهی مبتدی بود و خوشبختانه او صدمهی چندانی ندید؛ اما از زمانی که این داستان را شنیدم، هر وقت از خط عابر پیاده رد میشوم؛ حتی اگر هیچ ماشینی آنجا حرکت نکند باز هم مضطرب میشوم.
اضطراب، پیشگویی مبهمی است که ممکن است تجربهای منفی و ترسناک از گذشته، باعث تکرار آن شود. حتی اگر فکر کنیم بعد از گذراندن انواع سختیها در زندگی به بزرگسالانی شجاع تبدیل میشویم، اضطراب ما با افزایش سن به دلیل انباشته شدن تجربیات منفی بیشتر میشود و آن تجربیات منفی نیز میتواند بهطور غیر مستقیم بر ما تأثیر بگذارد، مانند اینکه چگونه اضطراب ناشی از تصادف دوستم در من افزایش یافته است.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که مملو از مسائلی است که باید نگران آن باشیم. رسانهها به وضوح انواع حوادث و رویدادها را به تصویر میکشند. اگر یک برنامهی تلویزیونی دربارهی سلامت تماشا کنید، میبینید موارد زیادی وجود دارد که باید از آنها پیشگیری کرد و مراقبشان بود. از سوی دیگر اقتصاد ناپایدار نمیتواند چیزی را در زندگی ما تضمین کند. مردم پرتنش هستند، دیوانهها همهجا هستند.
ما بیش از حد دیده و شنیدهایم که این دیدهها و شنیدهها طبیعتاً ما را بیش از حد حساس و مضطرب میکنند؛ بنابراین ذهن ما به دلیل اضطراب بیوقفه بیش از حد حساس میشود. یک ذهنِ بیش از حد حساس مرز بین آنچه واقعاً اتفاق افتاده و آنچه ما فکر میکنیم ممکن است رخ دهد از بین میبرد و ما را بیقرار میکند، گویی یک اتفاق غیرمنتظره رخ داده است؛ حتی زمانی که جای نگرانی نیست.
این چیزی است که باید به خودِ بیش از حد حساس بگوییم :
آنچه در گذشته اتفاق افتاده، صرفاً یک حادثهی جداگانه است، هیچ مبنایی وجود ندارد که به پیامدهای منفی منجر شود و نمیتوانیم با نگرانی دربارهی هر چیز کوچک و غیرمحتمل زندگی کنیم.
آرام باشید و نه به دنیای درون ذهن خود، بلکه به دنیای واقعی خود بازگردید. زندگیای که در واقعیت میگذرانید، آرامتر از آن چیزی است که تصور میکنید.
- تصمیم گرفتم خودم باشم | سوهیون کیم / ص ۷۶ و ۷۷