
هیچ گاه نخواهید که در رابطههایتان مظلوم باشید. هرگاه وارد نقش مظلوم شوید خودتان رابطهتان را آرام آرام به سمتِ تمام شدن و قربانی شدن سوق خواهید داد. مظلوم بودن یعنی مورد ظلم قرار گرفتن و سکوت کردن.
روزی که سکوتمان شروع شود ما خودمان طرف مقابلمان را وارد بازیِ بَرده و حاکم خواهیم کرد. ما بردهای میشویم که مورد ظلم قرار میگیریم و او حاکمی میشود که حکومت میکند. هرگاه در رابطهای کسی حاکم شود، ظلم شروع میشود. این ارتباط قدرت و توهّم است. قدرتی که از ما کم میشود و به او داده میشود و توهّمی که طرف مقابل را در خود غرق میکند. ما به او قدرت میدهیم و او را روی صندلی پادشاهی مینشانیم و کمکم باورش میشود که فردی مورد ستایش و حق به جانب است. او متوجه میشود که از ما مهمتر و با ارزشتر است. حقیقت این است که آدمها هیچ گاه حاکم یا مظلوم و برده به دنیا نیامدهاند، ما خودمان با رفتارهایمان به آنها نقش میدهیم و اگر ما گرایش به مظلوم نمایی و یا برده بودن داشته باشیم، خودمان کاری میکنیم که آدمها به ما ظلم کنند. گاهی بسیاری از آدمها از اینکه مظلوم باشند و همیشه داستانی داشته باشند که برای دیگران تعریف کنند که چطور مورد ظلم و سوء استفاده قرار گرفتهاند، لذت میبرند. چون مردم در آن لحظه به آنها توجه میکنند و سعی میکنند همدردی کنند و احتمالا همراه با آنها به طرف مقابل فحش میدهند و از دنیا و آدمهایی شاکی میشوند که به هیچکس وفا نکرده اند.
مظلوم به شکنجه و سرزنش خودش اعتیاد پیدا میکند. به همین علت آدمهای دیگر را در صندلی پادشاهی قرار میدهد تا آنها هم با قدرتی که به دست میآورند شروع به شکنجهاش کنند. یک سیکل عجیب از آسیب و درماندگی.
وقتی ما قبول میکنیم که مظلوم هستیم، یعنی قبول کردهایم که کاری از ما برای تغییر شرایط برنمیآید.
اگر مظلوم شده اید، دست نگه دارید. تلاش کنید تا فردی که خود حاکم کردهاید از صندلیاش بلند شود و کنار شما بایستد. کمکش کنید تا شما را دوباره ببیند و برای داشتن شما و احترام به حق و حقوق شما تلاش کند. کمکش کنید تا دستان شما را بگیرد و به چشمهای خستهی شما نگاه کند و از چشمهایتان بخواند که شما احتیاج به یک همراهی صمیمانه و محترمانه دارید نه یک حاکم.
- تکههایی از یک کل منسجم | پونه مقیمی